۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

11 خرداد 92
بنا بر گزارش تارنمای محلی ترکیه “ هابرتورک ” ، کیوان نظری , پناهجوی ساکن در شهر دنیزلی واقع در جنوب غربی ترکیه با باز کردن‌ کپسول گاز آشپزخانه اقدام به خود کشی کرده است
کیوان نظری موسیقیدان بوده ، و به دلیل مشکلاتی از تهران به ترکیه آمده و درخواست پناهندگی نموده بود
جسد آقای نظری بعد از ۵ روز که بر اثر استشمام بوی بد توسط ساکنین محله به پلیس خبر داده شده بود کشف شد
به گزارش این سایت محلی ؛ در کنار جسد کیوان نظری یک یادداشت با این متن به زبان فارسی پیدا شده است: این زندگی‌ مال من نیست، من را خیلی‌ خسته کرده
گفتنی است وی پیشتر نیز با بریدن مچ دست خود اقدام به خود کشی کرده بوده که با مداخله پزشکان اورژانس نجات مییابد
جسد وی هم اکنون در سردخانه‌ دانشکده‌ پزشکی پاموکله می‌باشد و به مدت ۵ روز به منظور مطالعه و کالبد شکافی در سرد خانه‌ از آن نگهداری میکنند .
JPG - 13.6 kb
کیوان نظری موسیقیدا
9 خرداد 92


چهار درویش گنابادی که روز گذشته از پلاک ۱۰۰ شیراز به قرنطینه زندان عادل آباد منتقل شده بودند، هم اکنون در زیرزمین این زندان و در سلول‌های انفرادی قرار دارند.
به گزارش مجذوبان نور؛ صبح روز گذشته پس از انتقال آقایان محمدعلی دهقان، محمدعلی صادقی، محسن اسماعیلی و سید ابراهیم بهرامی از دراویش گنابادی ساکن شهرستان کوار به قرنطینه زندان عادل آباد، این افراد به زیرزمین و سلول‌های انفرادی این زندان منتقل شدند.
بنا به گزارش رسیده به مجذوبان نور، تنها تماس تلفنی ایشان پس از انتقال به قرنطینه‌ی زندان عادل آباد بوده که خبر انتقال خود را به خانواده‌هایشان داده‌اند و در حال حاضر این ۴ درویش گنابادی ممنوع الملاقات، ممنوع تماس هستند و هر یک در سلول‌های جداگانه‌ی زیرزمین زندان عادل آباد محبوس‌اند.
این افراد که در طول مدت دستگیری (بیش از سه هفته) در اداره اطلاعات شیراز موسوم به پلاک ۱۰۰ در حالی محبوس بودند که حق هیچ گونه تماسی با خانواده خود نداشتند و تنها پس از سه هفته با پیگیری‌های مکرر خانواده‌هایشان ملاقاتی به مدت ۳ دقیقه در شرایط به شدت امنیتی و با حضور ماموران به آنها داده شد و هم اکنون نیز ادامه یافتن شرایط ممنوعیت تماس و ملاقات و نگهداری این دراویش در سلول انفرادی پس از انتقال به زندان، احتمال برخوردهای شدید همراه با شکنجه و ضرب و شتم در حین بازجویی با این افراد را قوی می‌سازد.
گفتنی است وضعیت زیرزمین و انفرادی‌های این زندان به مراتب از لحاظ بهداشتی و رفاهی و تغذیه نسبت به سایر بندهای عادل آباد در وضعیت وخیم تری قرار دارد و خانواده‌های چهار درویش زندانی نسبت به وضعیت آنها ابراز نگرانی کرده و خواهان برگرداندن آنها به بند عمومی زندان و ملاقات با دراویش زندانی هستند.

11 خرداد 92


JPG - 71.3 kb
Church_Tehran
کلیسای جماعت ربانی واقع در خیابان تخت جمشید که از اصلی ترین کلیساهای پروتستان ایران است روز یکشنبه ۵ خرداد ماه به طور ناگهانی ” به علت تعمیرات اساسی” تعطیل شده است. به گفته منصور برجی اعضای این کلیسا طبق روال روز یکشنبه که به کلیسا رفته اند با درهای بسته مواجه شدند و دیده اند که تابلوی روی درب کلیسا نصب شده که خبر از تعطیلی کلیسا به علت تعمیرات اساسی می داده است. این نوکیش می گوید که وزارت اطلاعات پس از ماهها فشار بالاخره به این بهانه کلیسا را تعطیل کرده است.
منصور برجی، یکی از مدافعان حقوق مسیحیان ایران به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت قدیم ترین کلیسای فارسی زبان پروتستان با عنوان” جماعت ربانی مرکز” در تهران زیر فشار ماموران اطلاعات روز ۵ خرداد ماه تعطیل شده و یکی از کشیش های این کلیسا به زندان اوین منتقل شده است.
منصور برجی در خصوص علت بازداشت کشیش روبرت آسریان به کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران گفت:« صبح سه شنبه ۳۱ اردبیهشت ماه ماموران امنیتی اول به منزل این کشیش رفته اند که او خانه نبوده اما آنها خانه را تفتیش کرده اند و مقداری از کتاب ها و کامپیوترش را با خود برده اند و بعد به کلیسا جماعت ربانی مرکز رفته و کشیش آسریان را در جلسه دستگیر کرده اند. او پس از دستگیری فقط توانسته یکبار با منزلش تماس کوتاهی بگیرد و بگوید که در زندان اوین است.»
منصور برجی که خود از نوکیشان مسیحی است ۱۵ سال پیش از ایران خارج شده است و هم اکنون سخنگوی کمیته ی ” ماده ۱۸″ است که در زمینه دفاع از حقوق مسیحیان ایران فعالیت می کند و وابسته به مجموع کلیساهای به نام “شورای کلیساهای همگام” است. او همچنین از رهبران کلیساهای ایرانی لندن است.
آقای برجی در پاسخ به اینکه این کشیش کلیسای جماعت ربانی مرکز به چه اتهامی دستگیر شده است، گفت:« اتهامش عنوان نشده است. او نه قبل از بازداشت احضاریه گرفته بوده و نه حتی زمان دستگیری اتهامش به او گفته می شود. مسئله نگران کننده این است که فکر می کنیم کشیش آسریان در سلول انفرادی است چون حداقل ۴ زندانی مسیحی در بند ۳۵۰ زندان اوین وجود دارند که آنها او را در آنجا ندیده اند.»
منصور برجی با اشاره به اینکه دستگیری این کشیش موجی از نگرانی های جدید را در میان جامعه مسیحیان ایران ایجاد کرده است، گفت:« کشیش آسریان یک مسیحی زاده است. کشیشی که استاد علم الهیات مسیحی و مولف و مترجم کتاب های زیادی است که حتی کتاب هایش جوایز داخلی را هم گرفته اند. او فرد کامل شناخته شده ای است. مسولان به خانواده اش قول داده اند که او طی روزهای پس از دستگیری آزاد خواهد شد اما تا به حال که خبری نشده و نگرانند که او در انفرادی باشد.»
کلیسای جماعت ربانی واقع در خیابان تخت جمشید که از اصلی ترین کلیساهای پروتستان ایران است روز یکشنبه ۵ خرداد ماه به طور ناگهانی ” به علت تعمیرات اساسی” تعطیل شده است. به گفته منصور برجی اعضای این کلیسا طبق روال روز یکشنبه که به کلیسا رفته اند با درهای بسته مواجه شدند و دیده اند که تابلوی روی درب کلیسا نصب شده که خبر از تعطیلی کلیسا به علت تعمیرات اساسی می داده است. این نوکیش می گوید که وزارت اطلاعات پس از ماهها فشار بالاخره به این بهانه کلیسا را تعطیل کرده است.
آقای برجی با اشاره به اینکه فشار بر روی این کلیسا به بهانه های مختلف از پس از انقلاب بوده است، گفت:« از چند سال پیش شدت یافته و اول مسولان اطلاعات خواسته بودند که جلسات بازدید روز جمعه های این کلیسا تعطیل شود و فقط جلسات دعای روز یکشنبه باقی بماند. در مرحله بعدی خواستند که اعضا و شرکت کنندگان جلسات دعا کارت ملی شان را نشان دهند که به نحوی ایجاد ترس شود و محدودیت برای شرکت پیش بیاید. اما این اواخر فشار روی رهبران کلیسا برای تعطیل شدن کلیسا بود و کشیش ها را تهدید می کردند که به سرنوشت بقیه کشیش های زندانی یا اعدامی دچار می شوند. روز دوشنبه ۳۰ اردبیهشت ماه آخرین تهدید را کردند و به رهبران کلیسا اطلاع داده بودند که مجبورند درباره جلسات آینده اش به زبان فارسی تصمیم بگیرد. رهبران کلیسا هم این خبر را رسانه ای کردند که احتمالا خوشایند وزارت اطلاعات نبوده و یک روز بعد کشیش آسریان را دستگیر کردند.»
آقای برجی در پاسخ به این سوال که به چه دلیل این کلیسا و رهبرانش تحت فشار هستند، گفت:« دلیلش این است که جلسات این کلیسا به زبان فارسی برگزار می شود و آنها نمی خواهند افراد غیر مذهب در مراسم شرکت کنند. نگران هستند که تعداد نوکیش ها اضافه شود. البته این کلیسا از قبل از انقلاب جلساتش به زبان فارسی بوده است چون خیلی از مسیحیان به زبان ارمنی مسلط نیستند. پس از انقلاب در دوره های مختلف فشار برای بسته شدن کلیساهای فارسی زبان وجود داشته و در چند سال اخیر شدت یافته است. اکثر کلیساهای فارسی زبان در طول چند سال گذشته رفته رفته بسته شدند. کلیساهای که در مشهد، آذربایجان غربی و شرقی، اراک، شیراز و اهواز بود همگی بسته شدند. این کلیسای جماعت ربانی مرکز از بین کلیساهای فارسی زبان از همه بیشتر شرکت کننده دارد و قدمتش بیش از نیم قرن است.»
منصور برجی همچنین در پاسخ به این سوال که چند نفر کشیش مسیحی هم اکنون در زندان های ایران هستند، گفت:« تا جاییکه ما خبر داریم حدود ۲۷ کشیش و مسول رده بالای کلیساها در زندان هستند. بعد از انقلاب چند نفرشان هم اعدام شدند مانند کشیش حسین سودمند که در سال ۹۱ (میلادی) در زندان مشهد اعدام شد. اما من مطمئنم تعداد خیلی بیشتر از این است و این تعداد فقط شامل کسانی می شود که خانواده هایشان موارد آنها را رسانه ای کرده اند.»
این مدافع حقوق مسیحیان ایرانی در خصوص تعداد اعضای شرکت کننده نوکیش در کلیسای جماعت ربانی مرکز گفت:« از زمانیکه ارائه کارت ملی قبل از ورود به جلسه ضرروی شده تعداد کمتری شرکت می کنند. اما تعداد نوکیش ها زیاد است ولی من آمار دقیقی از آن ندارم. برخی هم از سر کنجکاوی به کلیساها می روند و بعضی ها از سر اشتیاق و علاقه.»
این مدافع حقوق مسیحیان ایرانی در خصوص تعداد کلیساهای پروتستان در ایران گفت:« از وقتی فشار بر کلیساها تشدید شد، خیلی از مردم دیگر ترجیح دادند به جای رفتن به کلیسا در خانه هایشان عبادت کنند و کلیساهای خانگی شکل گرفت. در حال حاضر نمی توان آماری از کلیساها را داد. به گفته خود مسولان دیگر در هر دهات و شهر دور افتاده ای هم کلیساهای خانگی کشف می شود. حتی جامعه مسیحیت هم آمار دقیقی از تعداد کلیساهای پروتستان ندارد.»

16 اردیبهشت 92


روزنامه بهار- جوامع انسانی بیشتر از آنکه به خیابان تقسیم شوند‌ به روابط بین انسان‌ها و شرایطی که د‌ر این روابط حاکم است بستگی د‌ارند‌، هر اند‌ازه هم که خیابان بلند‌ و ساکنان آن بخواهند‌ آرمانی فکر کنند‌ باز هم جزئی از جوامع بشری هستند‌ و به‌تبع آن د‌ارای شرایط و قوانین همین جوامع. وقتی از خشونت حرف می‌زنیم باید‌ د‌ر نظر د‌اشته باشیم که قواعد‌ آن د‌ر همه جا یکسان است، گرچه د‌ر خیابان بلند‌ به د‌لیل نوع نگاه خاصی که وجود‌ د‌ارد‌ خشونت همواره تقبیح می‌شود‌ اما د‌ر همین خیابان هم هر روزه می‌توان به موارد‌ متعد‌د‌ خشونت برخورد‌ کرد‌، خشونت د‌ر خیابان، د‌ر خانه، د‌ر مد‌رسه و ... .
اما وقتی موضوع خشونت علیه زنان مطرح می‌شود‌ باید‌ د‌ر نظر د‌اشت که این نوع از خشونت به مراتب خطرناک‌تر است، زیرا به صورت بالقوه قابلیت بازتولید‌ د‌ر جامعه را د‌ارد‌ و حتی می‌تواند‌ د‌ر نسل‌های بعد‌ نیز منتشر شود و چرخه د‌رست جامعه را د‌چار مشکل کند‌. خشونت علیه زنان گرچه همواره د‌ر متن و قوانین خیابان بلند‌ جرمی نابخشود‌نی د‌انسته شد‌ه، اما باز هم می‌توان موارد‌ متعد‌د‌ آن‌را د‌ر گوشه و کنار این خیابان د‌ید‌. وقتی هم به خشونت پنهان می‌رسیم که بهتر است د‌نبال موارد‌ و جاهایی بگرد‌یم که این نوع از خشونت وجود‌ ند‌ارد‌، زیرا هر کجا را که مثال بزنیم، می‌توان د‌ر آن نمونه‌های مختلف خشونت پنهان علیه زنان را نام برد‌.
اپیزود‌ اول: خشونت، خشونت
خشونت همواره یکی از ابعاد‌ زند‌گی انسان بود‌ه است، حد‌اقل از زمانی که تاریخ مکتوب د‌رباره آن وجود‌ د‌ارد‌، می‌توان انواع مختلفی از آن را د‌ر جوامع بشری مثال زد‌. خشونت به تعبیر هابز بیانگر وضع طبیعی جوامع بشری است و د‌ر یک کلمه می‌شود‌ روی آن عنوان «جنگ همه با همه» گذاشت. برخی جامعه‌شناسان معتقد‌ند‌ خشونت همه ابعاد‌ زند‌گی اجتماعی را د‌ر بر‌مي‌گيرد و حد‌ پایین زند‌گی اجتماعی را می‌سازد‌ که د‌ر آستانه پایین‌تر از آن افراد‌ نمی‌توانند‌ اجتماع واقعی را تشکیل د‌هند‌. باید‌ د‌ر نظر د‌اشت که بالا رفتن میزان خشونت حتی د‌ر د‌رون یک اجتماع منظم و به ظاهر صلح‌آمیز خطر فروپاشی و طغیان سرکوب نشد‌نی را افزایش می‌د‌هد‌. د‌ر حقیقت می‌توان گفت که خشونت رفتاری غیرعقلانی است که د‌ر د‌و حالت بروز می‌کند‌، اول پایین آمد‌ن سطح کنترل‌های اجتماعی که د‌ر افراد‌ و چه د‌ر جامعه و د‌وم د‌ر شرایطی که سطح آگاهی افراد‌ یا گروه‌های اجتماعی بد‌ جامعه‌پذیر شد‌ه پایین باشد‌. از سویی د‌یگر خشونت را می‌توان یکی از منابع قد‌رت یا مشروعیت‌ساز د‌انست که ضعیف‌ترها را که معمولا د‌ارای اکثریت هستند‌ زیر قد‌رت قوی‌تری که تهد‌ید‌ می‌کند‌، قرار می‌د‌هد‌.
نوع د‌یگری از خشونت، استفاد‌ه راهبرد‌ی از آن است که بی‌شباهت به رجزخوانی پهلوانان قد‌یم هم نیست. د‌ر این حالت خشونت به عامل اصلی شانتاژ تبد‌یل شد‌ه و د‌ر این صورت فرد‌ی که از لحاظ جسمانی یا ابزار تهد‌ید‌ی همیشه زورمند‌تر هم نیست می‌تواند‌ مقاومت رقیب یا رقبا را از بین ببرد‌. علاوه بر این نوع د‌یگری از خشونت به نام بی‌هنجاری وجود‌ د‌ارد‌ که د‌ر آن ملاک حق و تکلیف افراد‌ میزان قد‌رتی که د‌ر اعمال خشونت د‌ارند‌ مشخص می‌کند‌ د‌ر نتیجه افراد‌ د‌ر مورد‌ حقوق و تکالیفشان د‌چار سرد‌رگمی شد‌ه و مشروعیت تکالیف و حقوق افراد‌ از بین می‌رود‌. د‌ر هر حال خشونت باعث بروز منافع و هیجان‌های طرف د‌ارای قد‌رت شد‌ه و د‌ر نهایت جامعه را د‌ر هر سطحی که د‌چار خشونت شد‌ه از هم می‌پاشد‌.
اپیزود‌ د‌وم: خشونت، پنهان
علاوه بر موارد‌ بالا که خشونت د‌ر آن به صورت عریان و علنی به کار برد‌ه می‌شود‌، د‌ر بین جوامع بشری نوع د‌یگری از خشونت هم کاربرد‌ د‌ارد‌ که از آن می‌توان به خشونت پنهان نام برد‌. نوعی از خشونت که د‌ر آن نه زور عریان به کار می‌رود‌ نه تهد‌ید‌ و نه هیچ ابزار قد‌رت‌نمایی د‌یگر که حتی د‌ر بسیاری از موارد‌ حتی فرد‌ مورد‌ خشونت قرار گرفته هم خود‌ نمی‌د‌اند‌ که مورد‌ خشونت قرار گرفته و تنها د‌ر خود‌ احساس نوعی ضعف، عد‌م اعتماد‌ به نفس، ناتوانی، حقارت و... می‌کند؛ به عنوان نمونه می‌توان به مقایسه بچه‌ها با هم یا موارد‌ی د‌یگر از این د‌ست اشاره کرد‌.
اپیزود‌ سوم: خشونت، زنان، خشونت
یکی از موضوعاتی که د‌ر باب خشونت این روزها بیشتر مورد‌ مناقشه قرار گرفته، بحث کاربرد‌ خشونت علیه زنان است. ضعف جسمانی زنان نسبت به مرد‌ان همتراز اگرچه می‌تواند‌ یکی از د‌لایل کاربرد‌ خشونت علیه آن‌ها باشد‌، اما بی‌شک رواج نوع نگاهی د‌ر جامعه که زنان را آسیب‌پذیر و د‌ر معرض همیشگی خطر می‌د‌اند‌ بیشتر بر این مسئله د‌امن زد‌ه است. باید‌ د‌ر نظر د‌اشت که د‌ر منظر عمومی چه زن و چه مرد‌ د‌ر د‌رجه اول شهروند‌ محسوب می‌شوند‌ و نباید‌ هیچکد‌ام را د‌ر د‌سته د‌یگری قرار د‌اد‌ که تفاوت‌ها تنها زمانی می‌تواند‌ ملاک باشد‌ که شما قصد‌ ارزیابی جنسیتی د‌اشته باشید‌ و د‌ر شرایط د‌یگر باید‌ هر د‌و به عنوان شهروند‌ان جامعه مورد‌ مطالعه قرار بگیرند‌.
اما د‌ر جامعه امروز این نوع از نگاه به هیچ عنوان وجود‌ ند‌ارد‌ و همین امر باعث بروز خشونت‌های متعد‌د‌ی علیه زنان د‌ر جامعه شد‌ه است، خشونت‌هایی از همه ابعاد‌ آن. آشکار و پنهان، راهبرد‌ی و بی‌هنجاری، جسمی و روحی، جنسی و ذهنی و... .
علاوه بر این نوع نگاه افراد‌ جامعه به آسیب‌د‌ید‌گان خشونت نیز یکی د‌یگر از مسائل د‌امن زنند‌ه به گسترش خشونت علیه زنان است، زمانی که زن حتی د‌ر زمان قربانی‌بود‌ن، باز هم مجرم د‌انسته شود‌، نمی‌توان انتظار د‌اشت که سطح خشونت پایین آمد‌ه و به حالت طبیعی برسد‌.
خشونت علیه زنان را می‌توان د‌ر سه حوزه مختلف د‌سته‌بند‌ی کرد‌:
1- خانواد‌ه (ضرب و جرح، آزار جنسی د‌ختر بچه‌ها، خشونت مربوط به تهیه جهیزیه، رفتار شوهر، آزار جنسی توسط غیرهمسر و استثمار جنسی)
2- جامعه (تجاوز به عنف، سوءاستفاد‌ه جنسی، آزار و ارعاب جنسی د‌ر محل کار و تحصیل، خرید‌ و فروش زنان، تن‌فروشی تحمیلی)
3-د‌ولت (عقیم‌سازی و سقط جنین تحمیلی، کاربرد‌ اجباری د‌اروهای ضد‌ بارد‌اری، کشتن نوزاد‌ د‌ختر، جنسیت‌گزینی پیش از زایمان و تجاوز فراگیر د‌ر جنگ‌ها) که شاید‌ لزوما همه آن‌ها د‌ر یک جامعه وجود‌ ند‌اشته باشد‌ اما نمونه‌های آن را می‌توان د‌ر جوامع مختلف د‌ید‌.
البته د‌ر موارد‌ی هم د‌ید‌ه شد‌ه که بهانه مرد‌ان از ابراز خشونت اد‌ب کرد‌ن زنان و تحقق خواسته‌هایشان است؛ د‌ر حالی که عکس این امر را نمی‌پذیرند‌، به عنوان نمونه باید‌ از این مرد‌ان پرسید‌ آیا حاضرند‌ د‌ر زمان اشتباه، خود‌ نیز توسط زنان‌شان اد‌ب شوند‌؟
از سویی د‌یگر زنان قربانی خشونت غالبا د‌ر طی جریان د‌اد‌رسی د‌ر د‌اد‌گاه به محاکمه کشید‌ه شد‌ه و گناه جرم به گرد‌ن خود‌شان می‌افتد‌. د‌ر واقع زنان خیلی پیش از آن‌که کار به د‌اد‌گاه بکشد‌ مورد‌ تحقیر و ناباوری قرار می‌گیرند‌. زنان بیش از هر چیز به د‌لیل شیوه بازجویی پلیس از قربانیان تجاوز و شیوه انجام معاینات پزشکی تمایلی به گزارش مورد‌ خشونت ند‌ارند‌.
د‌ر جامعه د‌ید‌ه می‌شود‌ که گاه خود‌ زنان چنان جامعه‌پذیر می‌شوند‌ که خشونت را باز تولید‌ کرد‌ه و استمرارش را تد‌اوم می‌بخشند‌.
با این همه باید‌ د‌ر نظر د‌اشت که جامعه د‌ستخوش خشونت را د‌یگر نمی‌توان جامعه نامید‌ بلکه د‌ر حقیقت «ناجامعه» است.
با همه این موارد‌ آنچه گفته شد‌ شرایط خیابان بلند‌ است، هر چند‌ این خیابان خیالی بنابر همه شواهد‌ با خیابان‌های طبیعی ما یکسان است.
منابع:
جامعه‌شناسی زنان- پاملا ابوت و کلر والاس
جامعه‌شناسی- آنتونی گید‌نز
جنسیت د‌ر زند‌گی روزمره- ماری هولمز
فرهنگ جامعه‌شناسی انتقاد‌ی
جنسیت و خشونت- عباس محمد‌ی اصل

30 اردیبهشت 92


لابد دوست داشتند ساعت جلو نرود. دقیقه‌ها یکی یکی نروند جلو تا ساعت چهار شود. ساعت چهار نشود، پنج نشود، آفتاب بالا نیاید، روز نشود اصلا. حتما دوست داشتند بمانند همان گوشه سلول‌هایشان، دنیا همان چهاردیوار باشد و زمین سفت و سقف، بالای سرشان. دنیا بشود همین. بماند همین‌طور. چیزی عوض نشود. کسی در سلول را باز نکند، صدایشان نکند، نگوید بیایید، بیایید جلو، بیایید جلوتر. کسی آن‌ها را صدا نکند. این دستبند نباشد که دور دست‌هایشان می‌پیچد. آرزویی نباشد که قرار باشد آرزوی آخرشان باشد. نماز، نماز آخرشان نباشد. هنوز فرصت باشد برای گریه. فرصت باشد برای خنده.
آفتاب هنوز مانده بود که بالا بیاید. اصلا قرار بود آن روز آفتاب بالا نیامده، کار تمام شود. قرار بود قبل از آن‌که دوباره یک روز معمولی، بیاید و بشود ادامه روزهای دیگر، کار آن دو نفر تمام شود. یکی می‌گفت در راهند، دارند می‌آیند، یکی می‌گفت قاضی از اعدام منصرف شده، می‌خواهند فقط بترسانندشان، یکی می‌گفت دایی یکیشان نشسته در ماشینش در کوچه‌های اطراف و دارد زار می‌زند، یکی می‌گفت مادرهایشان رفته‌اند برای التماس، رفته‌اند بگویند فقیرند، بگویند چاره ندارند، بگویند پسرهایشان نمی‌خواسته‌اند دزدی کنند، این بیماری لامصبشان بوده که وادارشان کرده؛ وادارشان کرده یک روز بنشینند ترک موتورهایشان، بروند خیابان خردمند، قمه بگیرند دستشان، یک مرد را نزدیک عابربانک نشان کنند، پول‌هایش را بگیرند و بین خودشان تقسیم کنند. مادرهایشان اما هیچ جا نرفته بودند. مادرهایشان از ناراحتی در خانه‌هایشان غش کرده بودند. قاضی هم از حکمش منصرف نشده بود. قاضی‌های دیوان‌عالی کشور هم که حکم خودشان را دارند. این‌ها هیچ‌کدامشان درست نبود. آن‌ها داشتند فاصله بین اوین تا ایرانشهر را رد می‌کردند. داشتند می‌آوردندشان. همه‌چیز هم آماده بود. پارک هنرمندان، جرثقیل، آمبولانس، تماشاگر، عکاس، فیلمبردار، خبرنگار. همه‌چیز آماده بود و این مرگ بود که ایستاده و منتظر، که «در می‌زد»، که تماشاگرهایش این‌بار یکی‌دونفر نبودند، جمعیتی بودند برای خودشان. پارچه زده بودند، رویش نوشته بودند: اعدام در ملاء‌عام. چشم‌های مردمی که آن وقت صبح ایستاده و منتظر بودند برای تماشا، این «ملاء» را «عام» کرده بود. قانون پربیراه نگفته بود پس؛ «ملاء‌عام» را ایرانی‌ها زود درست می‌کنند، فقط کافی است هیجان باشد و انتقام، دست باشد و هورا، این‌ها را که جمع کنید یک‌جا، «ملاءعام» شما حاضر است.
لابد به خودشان می‌لرزیده‌اند. همان‌طور که نشسته بودند در ماشین، کنار هم، کنار ماموران حفاظت، از سرمای روز اول بهمن که نه، از ترس به خودشان می‌پیچیدند. لابد بیرون را نگاه می‌کرده‌اند از پنجره؛ خیابان آخر، درخت آخر، آسمان آخر، سرمای آخر، نگاه آخر، روز آخر. روز آخرشان تا آمد تمام شود، زیاد طول نکشید. از وقتی از ماشین‌ها پیاده شدند تا وقتی با آن لب‌ها و گلوهای خشک، آب آخرشان را سر کشیدند تا وقتی «یاحسین»شان را گفتند، سرشان را گذاشتند روی شانه مامور نقابداری که هم قرار بود دلداریشان دهد و هم طناب ‌دار را دور گردنشان بیندازد. نهایت شد 20 دقیقه. تمام مدت نگاهشان به جمعیت روبه‌رویشان بود؛ جمعیت رفقایشان. ولی صدا از هیچ‌کدامشان درنمی‌آمد. رفقای «علی چوره» و «علی مافیا» آمده بودند مرگشان را ببینند، باورشان بشود که از یک مرد زورگیری کرده‌اند، اعدامشان می‌کنند و بعد بروند؛ صدا اما از هیچ‌کدامشان درنمی‌آمد.
تصمیم اما عوض نشده بود. امیدشان ناامید شده بود. حتما آن «یا ابوالفضل» و «یا حسین»ی که گفتند برای بخشش نبود، برای عرض ارادت بود، برای جمع کردن آخرین ثواب در روز آخر. جرثقیل بالا رفت، پاهایشان لرزید، نه کف آمد از دهانشان، نه شلوارشان خیس شد. صداها یکی یکی بلند شد. «علی علی»های رفقا به گوش رسید. صدای جیغ دو زن، پارک هنرمندان را پرکرد. عکاس‌ها عکس‌هایشان را گرفتند. تمام شد.
حالا چهارماه از آن روز گذشته. چهارماه از اول بهمن، روز آخر دو پسر جوانی که دو هفته تمام ماجرای دزدی و فیلم صحنه دزدی شان از یک مرد شده بود خبر اول مسئولان پلیس و قضایی، می‌گذرد. حالا چهارماه است که «علی چوره» و «علی مافیا» نمی‌روند در خیابان 17 شهریور، نمی‌نشینند در قهوه‌خانه‌ها کنار رفقایشان، چای نمی‌خورند، قلیان نمی‌کشند. ساکنان خیابان 17‌شهریور، بعد از آن‌که «محارب های» محله‌شان را شناختند، حالا حتما دیگر خیالشان راحت است. «اراذل‌واوباش» محله‌شان را هم که خیلی وقت است پلیس جمع کرده، در خیابان چرخانده و به زندان انداخته. مردم آن محله حتما دیگر خیالشان تخت تخت است. مادر و خواهر «علی ها» هم حتما دیگر سردی خاک، داغشان را سرد که نه، کمی کم کرده. خواهر «علی مافیا» حتما به وصیت برادرش عمل می‌کند. حتما برادرش را که گفته بود او را ببخشد و برایش زیاد نماز بخواند، بخشیده و نماز مخصوص برادرش را بعد از نمازهای روزانه‌اش، برای او می‌خواند.
اما نوبتی هم باشد نوبت متهم خیابان مدنی است. ماجرا این بار، زورگیری و دزدی نیست. حرفی از پول در میان نیست اصلا. اتهام و حکم اما مثل داستان «علی ها» است: محاربه، اعدام. نامش حسین است. داستانش در یکی از روزهای مهر سال گذشته شروع شد. وقتی یک چاقو را از یک قصاب دزدید و به خیابان مدنی رفت و هرکه را سر راهش رسید، با چاقو زد؛ نتیجه‌اش شد 12 زن و مرد زخمی؛ زخمی‌هایی که یک‌نفرشان چندروز بعد به دلیل شدت جراحات فوت کرد. این‌بار خبری از فیلم و پخش شدنش در سایت‌های اینترنتی نیست. حسین خودش، خودش را شش ساعت بعد از حمله‌ور شدنش به سمت مردم در شهر قم تسلیم کرد. خودش در بازجویی‌های اولیه گفته مدتی است یک صدای ناشناس به او دستور می‌دهد و روز حادثه آن صدا از او خواسته بود به مردم حمله کند. اول خبری از محاربه نبود. همه فکر می‌کردند او دیوانه است. داستان از آنجا عوض شد که کارشناسان پزشکی قانونی، سلامت روحی او را تایید کردند و بعد از آن، پرونده دوباره با یک نام گره خورد: قاضی صلواتی. روز 17 بهمن، در روز دادگاهی که در شعبه اول دادگاه انقلاب تشکیل شده بود، حسین به قاضی صلواتی گفت که در یک پیک موتوری کار می‌کرده و برای این کار قصد بدی نداشته و دنبال پول هم نبوده است. او دلیل این کار را فقط جنون آنی دانسته که یکباره به او دست داده است و بعد از آن‌که این حالت از او دور شده، به قم رفته و در کنار ضریح تازه مرقد امام حسین‌ (ع) توبه کرده است. این حرف‌ها اما قاضی صلواتی را راضی نکرد. او حسین را به اعدام محکوم کرد و بعد از اعتراض او به این حکم و رفتن پرونده‌اش به دیوان‌عالی کشور، نتیجه همان نتیجه ماند : اعدام. حالا نوبت ساکنان خیابان مدنی است که بیایند و از نزدیک مرگ محارب محله‌شان را در «ملاءعام» ببینند؛ مرگی که هنوز معلوم نیست قرار است کی به سراغ حسین برود، چون مقامات قضایی می‌گویند هنوز روز اعدام او را مشخص نکرده‌اند.
حالا کمتر از یک ماه مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری. نامزدها هنوز صلاحیت‌شان تایید نشده، برنامه‌ها و تبلیغات زیرپوستی‌شان را شروع کرده‌اند. حالا حتما قرار است علاوه بر سفرهای استانی، سفرهای محله به محله شهرها هم از راه برسد. «امنیت مردم» اگر جای بزرگی نداشته باشد در برنامه‌های نامزدها، لابد کمی جای کار دارد برای تبلیغ. حالا که قانون مجازات اسلامی جدید هم تایید نهایی شده و «محاربه» در آن همان است و شرایط احرازش همان، این رییس‌جمهور آینده است که باید هرطور شده، امنیت را بین برنامه‌هایش بگنجاند تا نتیجه بشود همان کم شدن 50‌درصدی زورگیری در تهران، همان‌که چندماهی می‌شود سردار رادان و سردار احمدی مقدم، افتخار اعلام کردنش را چند هفته یک‌بار نصیب خود می‌کنند. سفرهای محله به محله نامزدها حتما به 17 شهریور هم می‌رسد. آنجا که امنیت حاکم است و دیگر زورگیری نیست که با همان لباس روز دزدی‌اش، در خیابان‌ها بچرخد. لابد روزهای انتخابات و شور و نشاطش که بگذرد، نوبت به رسیدن امنیت به در خانه‌های ساکنان خیابان مدنی هم می‌رسد. دوباره قرار است جرثقیل‌ها آماده شوند، پرچم‌ها نوشته شوند، سلول روز آخر «حسین» را برایش تعیین کنند، هیچ‌کس از او نپرسد که چه شد، نتیجه چه چیزی شد جنون آنی، از شرایط زندگی‌اش کسی چیزی نپرسد و بعد فقط وصیتش را برای تنها کسی که دارد، مادربزرگ پیرش، بشنوند، در سلول باز شود، ماشین از اوین راه بیفتد، نگاه‌های آخر تمام شوند و مرگ دوباره در ملاء‌عام «در بزند.»



1 مهر 88

کليد واژه ها : زندانيان سياسي

English
کمیته گزارشگران حقوق بشر - شیوا نظر آهاری، فعال حقوق بشر لحظاتی پیش به قید وثیقه 200 میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.
این در حالی است که از حدود ساعت 5 بعد‌ از‌ظهر عده‌ای از فعالان سیاسی و مدنی در نزدیکی زندان اوین به انتظار وی ایستاده بودند و سرانجام پس از 4 ساعت انتظار شیوا نظرآهاری آزاد شد.
شيوا نظرآهاري، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر ظهر روز يک شنبه، ٢٤ خرداد ماه، توسط نيروهاي اطلاعاتي در محل کار خود بازداشت شد. شب پيش از آن نيز، حدود ساعت ١ بامداد، ماموران وزارت اطلاعات بدون اعلام قبلي با ورود به منزل وی، اقدام به تفتيش خانه نموده و وسايل شخصي او را با خود بردند. وی مدت زمان بازداشت خود را در سلول انفرادی و سپس بند عمومی 209 زندان اوین سپری نمود و تحت این مدت برای عدم پیگیری فعالیتهای انسان دوستانه خود تحت فشار و بازجویی بود. شیوا نظر آهاری همچنین عضو جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، شورای دفاع از حق تحصیل و کمپین یک میلیون امضا است.
لازم به ذکر است قرار وثیقه صادر شده برای وی در ابتدا 500 میلیون تومان بود که با تلاشهای خانواده به 200 میلیون تومان کاهش یافت.
کمیته گزارشگران حقوق بشر آزادی شیوای عزیز را به خانواده وی و تمام فعالان جامعه مدنی تبریک گفته و خواهان آزادی دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی است.

 بهاره هدایت
بهاره هدایت عضو شورای مرکزی و مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه، توهین به رهبر، توهین به رییس جمهور، اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی، ورود غیرقانونی و تخریب درب دانشگاه امیرکبیر هنگام ورود مهدی کروبی به این دانشگاه به ۹ سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است.
بهاره هدایت، متولد ۱۳۶۰، از سال ۷۹ و هنگام تحصیل در دانشکده علوم اقتصاد و دارایی دانشگاه تهران به سرعت به یکی از اعضای فعال انجمن دانشجویی در آن دانشگاه تبدیل شد و از همان زمان فعالیت خود را در دفتر تحکیم وحدت آغاز کرد. علاوه بر این، بهاره در زمینه حقوق زنان نیز فعال بوده است. ایجاد کمیسیون زنان در سال ۱۳۸۴ برای ترویج حضور فعالین دانشجویی دختر در دانشگاه ها و همچنین انتشار مطالبات جنبش زنان به عنوان یکی از خواسته های اساسی جنبش دانشجویی از دستاوردهای قابل توجه وی به شمار می رود. وی همچنین یکی از اعضای فعال کمپین جمع آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان بوده است.
بهاره هدایت در سال ۱۳۸۴ با بالاترین تعداد آرا به عنوان تنها عضو زن در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شد. او همچنین به عضویت کمیته حقوق بشر این تشکل درآمد و سمت مسئولیت روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت را نیز بر عهده گرفت. بهاره در روز جهانی زن در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ در سازمان دهی اعتراضات به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان مشارکت داشت که با برخورد خشونت آمیز پلیس با تجمع اعتراضی سال ۱۳۸۵، اولین بازداشت وی رقم خورد و نهایتا به اتهام برگزاری "تجمع غیرقانونی" حکم ۲ سال زندان که به مدت ۵ سال تعلیق شده است برای وی صادر شد. یک سال بعد، (۱۸ تیر ماه ۱۳۸۶) پس از سازمان دهی اعتصاب در مقابل دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به بازداشت خودسرانه و شکنجه دانشجویان، همراه با ۶ تن دیگر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مجددا بازداشت شد و پس از یک ماه انفرادی با وثیقه سنگین آزاد شد. در ۲۲ تیرماه ۱۳۸۷ باز هم بازداشت شد و پس از یک ماه فشار شدید در بازداشت انفرادی مجددا از زندان آزاد شد. بهاره هدایت یک بار دیگر در آستانه نوروز ۱۳۸۸ به دلیل شرکت در تجمع مسالمت آمیز خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل زندان اوین بازداشت شد. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، بهاره هدایت به همراه دفتر تحکیم وحدت از منتقدان فعال سیاست های محمود احمدی نژاد بود. پس از آن انتخابات مخدوش و با رخ دادن جنایت هایی نظیر حمله به دانشگاه تهران و حمله شبانه به کوی دانشگاه تهران بهاره هدایت مجددا به هدف دستگیری نیروهای امنیتی تبدیل شد به طوری که ماموران دو بار در خرداد ماه و شهریورماه آن سال برای دستگیری وی به خانه اش هجوم بردند اما موفق به بازداشت بهاره نشدند. بهاره هدایت پس از ارسال پیامی خطاب به دانشجویان اروپا در روز دانشجوی سال ۱۳۸۸، در دی ماه همان سال بازداشت شد و در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۹ سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد. اتهامات وی در این دادگاه فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه، توهین به رهبر، توهین به رییس جمهور، اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی، ورود غیرقانونی و تخریب درب دانشگاه امیرکبیر هنگام ورود مهدی کروبی به این دانشگاه عنوان شده است. وی در کل به ۷ سال و نیم زندان بابت این اتهامات محکوم شده است: شش ماه به خاطر توهین به رئیس‌جمهوری، دو سال به خاطر توهین به رهبری و پنج سال به دلیل تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت از طریق تبانی و تجمع. هم‌چنین حکم دو سال حبس تعلیقی بهاره هدایت به اتهام اقدام علیه امنیت از طریق برگزاری تجمع ۲۲ خرداد سال ۸۵ نیز به اجرا درآمده و به این حکم اضافه شده است. این حکم در دادگاه تجدیدنظر شعبه ۵۴ دادگه انقلاب در تیر ماه ۱۳۸۹ نیز به تایید رسیده است.
7 اردیبهشت 90

کمیته گزارشگران حقوق بشر - "یاران ایران" اصطلاحی است که بهاییان ایران به ۷ تن از مدیرانشان اطلاق می کنند که وظیفه اداره و مدیریت جامعه سیصد هزار نفری بهاییان ایران را بر عهده دارند. "یاران ایران" در واقع جایگزینی برای محفل روحانی ایران هستند که در ساختار نظم اداری جامعه بهایی یک گروه نه نفره انتخابی است که وظیفه اداره امور و مدیریت جامعه بهایی ایران را بر عهده دارند.
بعد از انقلاب، در سال ۱۳۵۹ نه عضو محفل روحانی ایران دستگیر و تاکنون همگی این افراد مفقودالاثر می باشند. بعد از محفل روحانی اول، محفل روحانی دوم نیز انتخاب شد و در سال ۱۳۶۰ اکثریت اعضا دستگیر و بعد از مدت کوتاهی اعدام شدند که اجساد آنها به صورت مخفیانه در گورستان خاوران دفن شد. محفل روحانی سوم هم بعد از مدتی تشکیل شد اما در سال ۱۳۶۲ محفل روحانی ملی سوم بعد از اعلام ممنوعیت تمام فعالیتهای جمعی و تشکیلاتی بهاییان در ایران توسط دادستان کل انقلاب و پس از نوشتن یک نامه سرگشاده‌ در رد اتهامات وارده، انحلال خود را اعلام کرد. ۷ تن از ۹ نفر محفل روحانی سوم در طول زمان دستگیر و اعدام شدند. بعد از انحلال محفل روحانی، یک مجمع موقت که به اصطلاح "یاران ایران" خوانده می شد، مسوولیت اداره جامعه بهاییان ایران را رسیدگی می کرد که بعضا حکومت از فعالیتهای آنها اطلاع کامل داشت.
آخرین جمع یاران ایران، شامل ۷ عضو به نامهای مهوش ثابت، فریبا کمال‌آبادی، عفیف نعیمی، سعید رضائی، وحید تیزفهم، جمال الدین خانجانی و بهروز توکلی، هفت رهبر بهائیان ایران هستند که از اینان مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی که همگی در محدوده زمانی ۱۵ اسفند ماه سال ۱۳۸۶ و اردیبهشت سال ۱۳۸۷ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل گردیدند.
قوه قضاییه ایران بعد از ماهها بازداشت موقت این هفت نفر، آنها را به بیست سال حبس تعزیری محکوم کرد. این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۱۰ سال حبس تعزیری کاهش یافت و به صورت شفاهی به این هفت نفر ابلاغ شد، اما در اسفندماه سال ۱۳۸۹ این حکم مجددا به ۲۰ سال تغییر کرد. طبق گزارشات، این تصمیم بر اساس اعتراض دادستان کل کشور انجام گرفته است و ادعا کرده‌اند که مبنای حقوقی آن قانونی است که طبق آن هر تصمیم قوه‌ی قضاییه‌ی ایران که مخالف قانون شریعت باشد می‌تواند مورد تجدید نظر قرار بگیرد. هم اکنون خانم ها مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی در زندان قرچک ورامین و ۵ نفر دیگر در زندان رجایی شهر در حال سپری کردن دوران محکومیت ۲۰ ساله خود بدون یک روز مرخصی هستند.
نمایه‌ای از زندگی هفت مدیر جامعه‌ی بهایی
۲۴ مرداد ۱۳۸۹ (۱۵ اوت ۲۰۱۰) هفت رهبر بهائی که بدواً به ٢٠ سال زندان محکوم شدند مدت ها به جامعۀ ایران و جامعۀ بهائی هر دو خدمت کرده اند. شش نفر از اين جمع در تاریخ ۱۴ مه ۲٠۰۸ (۲٥ اردیبهشت ۱۳۸۷) در خانه‌های خودشان در تهران دستگیر شدند. نفر هفتم، مهوش ثابت، قبل از دیگران، در تاریخ ٥ مارس ۲٠۰۸ (۱٥ اسفند ۱۳۸۶)، در جريان سفری به مشهد دستگیر شده بود. اين افراد هفته‌ها بدون هيچ اطلاعی در بازداشت بودند و بيش از يک سال حق دسترسی به مشاورۂ حقوقی نداشتند.
اين هفت نفر مجموعۂ اعضای گروهی به نام ’ياران ايران’ بودند که در حال حاضر منحل شده است. وظيفۂ اين جمع رسيدگی به امور اوليۂ اجتماعی و معنوی جامعۂ سيصدهزار نفری بهائیان ايران بود.
اسامی و زندگينامۂ اين افراد به ترتيب حروف الفبا به اين شرح است:
بهروز توکلی
بهروز توکلی، ٥۹ ساله، تا اوائل دهۂ ۱۹۸۰ (۱۳۶۰) به عنوان مددکار اجتماعی به کار مشغول بود. اما در اين زمان به علت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی اخراج شد. آقای توکلی پیش از دستگیری اخیر نيز به طور متناوب بازداشت و مورد آزار قرار می‌گرفت. وی سه سال پیش، برای مدت چهار ماه، بدون هیچ جرمی، در سلول انفرادی زندانی بود که در نتيجه دچار مشکلات جدی کلیوی و مفصلی شد.
آقای توکلی فارغ‌التحصيل رشتۀ روانشناسی است. او پس از اتمام دو سال خدمت سربازی (در رتبۀ ستوانی)، و گذراندن دوره های آموزشی تکميلی، در رشتۂ مراقبت از معلولین جسمی و ذهنی متخصص شد و تا زمانی که، به علت بهائی بودن، از کار برکنار شد به کار دولتی اشتغال داشت. آقای توکلی و همسرش خانم طاهره فخری توسکی دو پسر دارند که يکی از آنها در کانادا زندگی می‌کند و ديگری در مؤسسۀ آموزش عالی بهائی (علمی آزاد) به تحصیل در رشتۀ معماری مشغول است.
آقای توکلی، هنگامی که هنوز دانشجوی دانشگاه بود، به عضویت در شورای حاکمۀ محلی بهائی (محفل روحانی محلی) در شهر مشهد انتخاب شد و بعد از آن در شورای محلی دیگری در شهر ساری خدمت کرد. این نهادهای مشورتی در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ (۱٣۶٠) به دستور دولت تعطیل شد. وی همچنین در چند کميتۂ جوانان عضویت داشت و در اوائل دهۀ ۱٩۸٠ به عضویت هیئت معاونت در آمد. بعد از آن که آقای توکلی از شغل دولتی خود محروم شد، برای تکفل خانواده و امرار معاش، يک کارگاه کوچک نجّاری در شهر گنبد تأسیس کرد و در همان شهر، کلاس‌هائی نيز برای مطالعات بهائی برای جوانان و بزرگسالان به راه انداخت.
وحید تیزفهم
وحید تیزفهم، ٣۷ ساله، عینک ساز و صاحب مغازۀ عینک سازی در شهر تبریز، تا اوائل سال ۲٠٠۸ (۱٣۸۷) در آن شهر زندگی می‌کرد و پس از آن به تهران نقل مکان نمود.
او در شهر ارومیه متولد شد و کودکی و جوانی خود را در آنجا گذراند. پس از کسب دیپلم در رشتۀ ریاضی در سن ۱۸ سالگی به تبریز آمد تا در رشتۀ عینک سازی به تحصیلات خود ادامه دهد. او بعداً در مؤسسۀ عالی معارف بهائی، وابسته به مؤسسۂ آموزش عالی بهائی (علمی آزاد)، نيز در رشتۀ جامعه شناسی به تحصیل مشغول شد.
آقای تیزفهم و همسرش،خانم فروزنده نیکومنش، يک پسر دارند که در زمان انتشار اين مطلب يازده ساله است.
از آغاز جوانی، آقای تیزفهم در سِمَت های مختلفی به جامعۀ بهائی خدمت کرده است. مدتی عضو کميتۂ ملی جوانان بهائی بود و بعداً در هيأت معاونت، گروه مشورتی برای تشويق و تقويت جوامع بهائی، عضويت يافت. چندی نيز معلم کلاس های کودکان بهائی بود.
مهوش ثابت
مهوش ثابت، ۵۷ سال دارد. قبل از این که به علت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی خود در بخش تعلیم و تربیت اخراج شود، معلم و مدیر دبستان بوده است. او در ۱٥ سال گذشته مدیریت مؤسسۀ آموزش عالی بهائی (مؤسسۀ علمی آزاد)، را برعهده داشته است. اين مؤسسه امکانی برای تحصیلات عالیه در اختيار جوانان بهائی قرار می‌دهد.
خانم مهوش ثابت در سال ۱٩٥٣ در اردستان بدنیا آمد و هنگامی که در کلاس پنجم دبستان بود به تهران نقل مکان کرد. او در رشتۀ روانشناسی دانشنامۂ ليسانس دارد. کارِ حرفه ای اش را به عنوان معلم شروع کرد و بعداً به مدیریت چند مدرسه منصوب شد. در راستای تخصص حرفه‌ای خویش، با کمیتۀ ملی سوادآموزی ایران همکاری داشت اما بعد از انقلاب اسلامی، مانند هزاران مدرس دیگر بهائی، از کار خود اخراج و از اشتغال به هرگونه کار آموزشی دولتی محروم شد.
او و همسرش، سياوش ثابت، دو فرزند بزرگ‌سال دارند.
جمال الدین خانجانی
جمال الدین خانجانی، ۷۷ ساله، کارخانه‌دار موفقی بود که بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تجارت خود را به خاطر بهائی بودن از دست داد. در کارخانۂ آجرسازی او که اولين کارخانۂ ماشينی از اين نوع در ايران بود، پيش از آن که به اجبار بسته شود، چندصد نفر به کار اشتغال داشتند.
از جمله خدمات داوطلبانۂ آقای خانجانی به جامعۂ بهائيان ايران، عضويت در محفل ملی بهائيان اين کشور در سال ۱۳۶۳ بود که چهار نفر از ۹ عضو آن توسط حکومت ايران اعدام شدند.
بعدها آقای خانجانی توانست در زمینی که متعلق به خانواده‌اش بود مزرعه ای با تجهیزات ماشینی تأسیس کند، اما مسئولین دولتی محدودیت های متعددی برای او ایجاد کردند و ادارۂ مزرعه را با دشواری روبرو ساختند. این محدودیت‌ها به فرزندان و بستگان آقای خانجانی هم تعمیم داده شد از جمله جلوی پرداخت وام به آنها گرفته شد، محل‌های کسب آنها را بستند، داد و ستد تجاری آنها را محدود کردند، و از سفر آنها به خارج از ایران جلوگيری شد.
پيش از دستگیری اخير در سال ۱۳۸۷، آقای خانجانی حداقل سه بار دستگیر و زندانی شده بود. آقای خانجانی و همسرش، خانم اشرف سبحانی، چهار فرزند و شش نوه دارند.
آقای سعید رضایی
سعید رضایی، ۵۳ ساله، مهندس کشاورزی است که بیش از ۲٠ سال با موفقیت مدیریت یک شرکت ماشین آلات کشاورزی را در استان فارس به عهده داشته است. دانش او در حوزۀ مطالعات بهائی گسترده و شناخته شده است و مؤلف چندين کتاب است.
آقای رضائی متولد آبادان است، در شیراز بزرگ شده و از دانشگاه پهلوی فارغ التحصيل شده است. در اوائل دهۀ ۱۳۶۰ (۱۹۸۰ ميلادی)، هنگامی که آزار بهائیان شدت گرفت، آقای رضائی به شمال ایران نقل مکان کرد و برای مدتی در آنجا به عنوان مدیر کشاورزی مشغول به کار شد. به دليل مشکلات شهروندان بهائی برای امرار معاش که از حق اشتغال در بخش دولتی و خصوصی محروم شده بوند آقای رضائی به ناچار مدتی هم به کرمان رفت و به شغل نجاری و کارهای متفرقۀ دیگری پرداخت. بالاخره در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) به اتفاق يکی از دوستان‌اش شرکتی مربوط به ماشين های کشاورزی در استان فارس تأسيس کرد که با موفقيت همراه شد.
آقای رضائی و همسرش، شهين روحانيان، سه فرزند دارند. دو دختر آنها که هردو در سنين بيست سالگی هستند جزء گروه پنجاه وچهار نفری بودند که در سال ۱۳۸۵ در شيراز به خاطر مشارکت در طرحی برای کمک به کودکان محروم دستگير شدند. پسر آنها در زمان انتشار اين مطلب ۱۴ ساله است.
پيش از دستگيری اخير آقای رضائی در سال ۱۳۸۵ (۲۰۰۶ ميلادی) نيز بازداشت شد که در طی آن به مدت چهل روز در سلول انفرادی زندانی بود.
خانم فریبا کمال آبادی
فریبا کمال آبادی، ۴۸ ساله، روانشناسِ رشد و مادر سه فرزند است. پيش از بازداشت اخير دوبار در سال های گذشته به خاطر فعاليت‌هايش در جامعۂ بهائی دستگیر شده بود. در يکی از اين بازداشت‌ها به مدت ده روز بدون اجازۂ تماسی با بيرون زندانی بود. پدر خانم کمال آبادی که پزشک است در سال های دهۂ ۱۳۶۰ به خاطر اعتقادات دينی اش زندانی و شکنجه شده بود.
به عنوان يک جوان بهائی خانم کمال آبادی از حق تحصيل در دانشگاه‌های ايران محروم بود. او در دهۂ سوم زندگی يک دورۂ هشت سالۂ آموزشی را شروع کرد و موفق به اخذ دانشنامۂ تحصيلات عاليه از مؤسسۂ آموزش عالی بهائی (علمی‌آزاد) شد. بهائیان ایران این مؤسسه را به عنوان بديلی برای ادامۀ تحصیلات دانشگاهی جوانان بهائی، که از ورود به مؤسسات آموزشی کشور محروم هستند، تأسيس کرده اند.
خانم کمال آبادی با آقای روح الله طائفی ازدواج کرده است. آنها سه فرزند دارند که کوچک ترين‌شان در زمان انتشار اين مطلب ۱۶ ساله است.
آقای عفیف نعیمی
عفیف نعیمی، ۴۹ ساله، صنعتگری است که چون بهائی بود از حق تحصيل در دانشگاه محروم شد و نتوانست رؤیای خود را، که پزشک شود، برآورده کند. ناچار به تجارت، که یکی از تنها گزینه های بهائیان برای امرار معاش است، پرداخت و بالاخره مدير کارخانۂ نساجی و پتوبافی پدر همسرش شد. آقای نعیمی متولد يزد است و بخشی از جوانی اش را پس از مرگ پدر با بستگان‌اش در اردن زندگی کرده است. او سال‌ها در خدمات داوطلبانۂ بهائی مشارکت داشته و به عنوان معلم کلاس های کودکان و بزرگ سالان و عضو هيأت معاونت، که نهادی انتصابی برای ترويج و تشويق آموزش در ميان بهائيان است، فعال بوده.
آقای نعيمی و همسرش، خانم شهره خلخی، دو پسر بزرگ‌سال دارند.
در برخی از اطلاعات این نمایه از تارنمای سرویس خبری جامعه بهایی استفاده شده است.
17 اسفند 90

توضیح: گزارشی که در ادامه می‌خوانید آخرین لیست از اسامی زندانیان سیاسی زن در ایران است. اسامی آورده‌شده در این لیست، تنها کسانی را شامل می‌شود که موضوع بازداشت و زندان آنها، به محافل خبری راه‌یافته، واضح است که دسترسی به مشخصات تمامی زندانیان سیاسی زن در زندان‌های ایران، میسر نیست.
هم‌چنین در این لیست تنها نام کسانی آورده شده که هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند و از آوردن نام و مشخصات بسیاری از زنان محکوم بعد از انتخابات 88، که هم‌اکنون در انتظار اجرای حکم خود هستند، خودداری شده است.
اسامی زندانیان به ترتیب حروف الفبا آورده شده است
****
1. سیما اشراقی: در تاریخ ۷ بهمن‌ماه ۱۳۸۷ بازداشت و به سلو‌ل‌های انفرادی زندان مشهد منتقل شد. اشراقی نزدیک به سه ماه را در شرایط دشوار زندان انفرادی مشهد به سر برد. وی در دادگاه به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.
2. مريم اكبري‌مفرد: در وقايع عاشوراي سال 88 بازداشت شد. وي كه داراي 3 فرزند و يك دختر چهارساله است، پس از سپري كردن 3 ماه بازداشت در بند 209 به بند عمومي انتقال يافت. مريم اكبري از سوي دادگاه به تحمل 15 سال حبس تعزيري و تبعيد به زندان رجايي‌شهر محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر تأييد شد.
3. زينب بايزيدي: متولد سال ۱۳۶۰ در شهر مهاباد، فعال حقوق زنان، فعال کرد و عضو کمپین یک میلیون امضاء برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز است. در تاریخ ۳ شهریور ماه ۱۳۸۷ دادگاه تجدیدنظر شهرستان مهاباد استان آذربایجان غربی، حکم چهار سال زندان برای زینب بایزیدی را تأیید کرد و وی مجبور به تحمل حبس در زندان زنجان شد. بایزیدی در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۷ برای طی دوران محکومیت خود به‌ زندان زنجان منتقل شد و تاکنون در این زندان به سر می‌برد.
4. کبری بنازاده امیری: 56 ساله، در تاریخ ۲۷ دی‌ماه ۱۳۸۷ در فرودگاه "امام خمینی" تهران هنگامی که قصد سفر به کشور عراق را داشت، همراه ۱۸ تن دیگر بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. دلیل بازداشت بنازاده امیری و همراهان وی، قصد عزیمت آنان به قرارگاه اشرف در عراق و دیدار با فرزندا‌نشان بود. وی سپس از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۵ سال زندان توأم با تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان تهران نیز مورد تأیید قرار گرفت. وی تاکنون از حق مرخصی محروم بوده است.
5. مطهره بهرامی : به همراه شوهرش در روز عاشورای 88 در خانه‌اش بازداشت شد. وي نيز در جريان اعترافات تلويزيوني، مقابل دوربين قرار گرفت و از سوي دادگاه به اعدام محكوم شد. اين حكم در دادگاه تجديدنظر به 15 سال حبس و تبعيد به زندان رجايي‌شهر كاهش يافت. وي هم‌اكنون در حال گذراندن دوران محكوميت خود در زندان اوین است.
6. طره تقی‌زاده: شهروند بهایی، در تاریخ ۲۷ بهمن ماه ۱۳۸۷ دستگیر و در ۱۰ اسفند ماه همان سال به قید وثیقه به طور موقت آزاد شد. وی از سوی دادگاه شهرستان ساری به ۲۲ ماه حبس تعزیری محکوم شد. این حکم به تأیید دادگاه تجدیدنظر نیز رسید. تقی زاده دوران محکومیتش را در زندان کچویی ساری از ۱۸ دی ماه ۱۳۸۹ آغاز کرده و هم‌اکنون در این زندان به سر می‌برد.
7. زينب جلاليان: زنداني كرد، متولد سال ۱۳۶۱ در شهر ماکو ایران است و از سن ۲۵ سالگی در زندان به سر می‌برد. وی در سال 86 بازداشت شد و به مدت 4 ماه در بازداشتگاه اطلاعات كردستان تحت شكنجه قرار داشت و در سلول انفرادي نگه‌داري شد. جلالیان سپس از سوي دادگاه به اعدام محكوم شد. اين حكم با اعتراض وي به ديوان عالي كشور ارجاع شد که چندی پیش به حبس ابد تغییر یافت. زينب جلاليان هم‌اكنون نزديك به 4 سال است كه بدون داشتن مرخصي در زندان به سر مي‌برد. وي هم‌اكنون در زندان كرمانشاه در حال تحمل دوران حبس خود است.
8. مریم جلیلی: در تابستان سال ۱۳۹۰ بازداشت شده است. وی چندین‌ماه در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد و سپس به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل شد. اتهام وی عضویت در گروه غیرقانونی اعلام شده است. وی در آذرماه سال 90 از سوی دادگاه به تحمل 2 سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.
9. ريحانه حاج‌ابراهيم دباغ: به همراه 3 عضو ديگر خانواده‌اش بازداشت شد. وي كه از جمله افرادي بود كه در جريان اعترافات تلويزيوني وقايع عاشورا، جلوي دوربين قرار گرفت از سوي دادگاه به اعدام محكوم شد. اين حكم در دادگاه تجديدنظر به 15 سال حبس كاهش يافت. وي بيش از دو سال است که بدون مرخصي در زندان به سر مي‌برد.
10. نوشین خادم: به اتهام فعالیت در دانشگاه آنلاین بهاییان به همراه شمار دیگری از گرداننده‌گان این دانشگاه بازداشت شد. وی از سوی دادگاه انقلاب به تحمل 4 سال حبس تعزیری محکوم شد.
11. نازنين خسرواني: نازنين خسرواني، در 12 آبان‌ماه 89، دستگير شد. وي به مدت 2 ماه در سلول انفرادي نگه‌داري شد. خسروانی پس از ۴ ماه بازداشت، ۲۴ اسفند ۸۹ به قید وثیقه ۶۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. خسروانی در تاریخ ۱۵ اسفندماه ۱۳۹۰ جهت اجرای حکم، بازداشت و به زندان منتقل شد.
12. نازیلا دشتی: اولین‌بار در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۸۶ بازداشت شدو بعد از سه هفته با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. دادگاه رسیدگی به اتهامات نازیلا دشتی در آبان‌ماه سال ۱۳۸۷ برگزار شد و او به سه سال زندان محکوم شد. دشتی در تاریخ ۶ خردادماه ۱۳۸۸ به بند نسوان زندان اوین منتقل شد و از آن زمان تاکنون در این زندان به سر می‌برد.
13. سیما رجبیان: شهروند بهایی ،در ۱۳ خرداد مرداد ماه ۱۳۸۴ بازداشت و در تاریخ پنج شهریور ماه ۱۳۸۵ با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شد. وی سپس به پنج سال زندان و ۱۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدیدنظر به دو سال زندان کاهش پیدا کرد.
14. فاطمه رهنما: در تيرماه 88 به بازداشت نهادهاي امنيتي در آمد. وي كه از سوي سايت‌هاي منسوب به دولت، همسر صيغه‌اي شاپور كاظمي( برادر دكتر رهنورد)، معرفي شده بود. از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل 10 سال حبس تعزيري و تبعيد به زندان شهر ايذه محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر عينا تأييد شد. وي هم‌اكنون بيش از 2 سال و نیم است كه علي‌رغم داشتن بيماري افسردگي شديد بدون مرخصي در زندان به سر مي‌برد. وی در مهرماه سال 89 به زندان سپيدار اهواز تبعيد شد.
15. زهرا رهنورد: در روز 25 بهمن‌ماه 89 به بازداشت نهادهاي امنيتي درآمد. وي به همراه همسرش مهندس ميرحسين موسوي، پس از صدور اطلاعيه و دعوت از مردم براي برپايي تظاهرات و راه‌پيمايي در 25 بهمن‌ماه، در خانه‌اش زنداني شد. وی هم‌اکنون بیش از یک سال است که به همراه همسرش در بازداشت خانگی به سر می‌برد و دفعات اندکی حق ملاقات با خانواده‌اش را داشته است.
16. میترا زحمتی: به اتهام تغییر دین و گرویدن به دیانت مسیحی، بازداشت و از سوی دادگاه به دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.
17. نسرين ستوده: وكيل دادگستري، در شهريورماه 89 بازداشت شد. وي بيش از 4 ماه در سلول انفرادي به سر برد و سپس در شعبه 26 دادگاه انقلاب مورد محاكمه قرار گرفت. وي از سوي دادگاه به 11 سال حبس تعزيري و 20 سال محروميت از حرفه وكالت محكوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به 6 سال حبس کاهش یافت. نسرین ستوده پس از هفت‌ماه بازداشت در بند 209، به بند عمومی منتقل شد و هم‌اکنون دومین سال حبس خود را بدون مرخصی پشت سر می‌گذارد.
18. مهوش شهریاری: يكي از 7 مدير بهايي است كه در اسفندماه 86 بازداشت شد. وي به مدت 6 ماه در سلول انفرادي به سر برد و پس از 2 سال بلاتكليفي و نگه‌داري در بند 209، سال گذشته از سوي دادگاه به تحمل 20 سال حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر مورد تأیید قرار گرفت. وي هم‌اكنون 4 سال است كه بدون داشتن مرخصي در زندان نگه‌داري مي‌شود.
19. فرشته شیرازی: فعال حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا در شهر آمل است. فرشته شیرازی در تاریخ ۱۲ شهریورماه ۱۳۹۰ در پی احضار به اداره اطلاعات آمل بازداشت شد. وی در تاریخ ششم مهرماه ۱۳۹۰ در دادگاه به سه سال حبس تعزیری و هفت سال ممنوع الخروجی محکوم شد.
20. روناك صفارزاده: در تاریخ ۱۶ مهرماه سال ۱۳۸۶ در حین پخش اعلامیه‌ای در مورد «تحصیل زبان کردی و اعتراض به قتل‌های ناموسی» که به مناسبت روز جهانی کودک صادر شده بود،‌ توسط مأموران امنیتی بازداشت و از ادامه کار وی ممانعت به عمل آمد. وی بعد از دقایقی آزاد شد، اما فردای آن روز در تاریخ ۱۷ مهر ماه ۱۳۸۶ مأموران امنیتی، او را بازداشت کردند. وی نزدیک به یک سال در بازداشت به سر برد و دادگاه رسیدگی به اتهاماتش یک سال و نیم بعد و در ۲۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ برگزار شد.صفارزاده از سوي دادگاه به 5 سال حبس تعزيري محكوم شد و هم اكنون حدود 4 سال است كه در زندان به سر مي‌برد. وی در طي دوران حبس خود، تنها يك‌بار حق استفاده از مرخصي را داشته است.
21. اشرف علیخانی: وبلاگ‌نویس و نویسنده وبلاگ‌ «سبد سبد ستاره» و کارشناس علوم اجتماعی است. اشرف علیخانی نخستین‌بار در تاریخ ۱۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ بازداشت و بلافاصله به زندان اوین منتقل شد. علیخانی در دوم اسفندماه، پس از شانزده روز به قید وثیقه آزاد شد.وی بار دیگر برای اجرای حکم در خرداد ماه ۱۳۹۰ بازداشت و راهی زندان اوین شد. وی از سوی دادگاه به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم شده است.
22. هانیه فرشی شتربان: وبلاگ‌نویس ۲۸ ساله اهل تبریز، در تاریخ 27 تیر 89 بازداشت شد. وی پس از سپری کردن 7ماه بازداشت در بند 209 ، از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل 7 سال حبس تعزیری محکوم شد. وی تاکنون از حق مرخصی محروم بوده است.
23. ناهید قدیری: شهروند بهایی، در تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد و توسط دادگاه به تحمل پنج سال حبس تعزیری در زندان وکیل‌آباد مشهد محکوم شد که در تاریخ هفتم تیرماه ۱۳۸۹ جهت اجرای حکم پنج سال حبس خود به زندان وکیل‌آباد منتقل شد.
24. نسرین قدیری: شهروند بهایی در تاریخ ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۴ به خاطر شرکت در یک مراسم مذهبی بازداشت و در تاریخ چهار شهریور ماه همان سال آزاد شد. وی سپس از سوی دادگاهی در مشهد به پنج سال زندان و ۱۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر به دو سال زندان کاهش پیدا کرد.
25. ژیلا کرم‌زاده مکوندی: شاعر و از همراهان مادران پارک لاله است. ژیلا کرم‌زاده نخستین‌بار در تاریخ ۱۹ بهمن سال ۱۳۸۸ در منزل دستگیر و مدت ۳۴ روز را در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد و سپس با قرار کفالت ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی بار دیگر برای اجرای حکم خود در تاریخ ۶ دی‌ماه ۱۳۹۰ بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. وی از سوی دادگاه به تحمل 4 سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به 2 سال حبس تعزیری و 2 سال حبس تعلیقی تبدیل شد.
26. محبوبه کرمی: در تاریخ ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. وی در تاریخ ۲۷ مرداد پس از ۱۷۰ روز بازداشت به قید وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. کرمی سپس از سوی دادگاه به 4 سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به 3 سال حبس کاهش یافت. محبوبه کرمی در خردادماه 90 جهت اجرای حکم خود به زندان منتقل شد.
27. فريبا كمال‌آبادي: يكي از 7 مدير بهايي است كه درفروردين 87 بازداشت شد. وي به مدت 6 ماه در سلول انفرادي به سر برد و پس از 2 سال بلاتكليفي و نگه‌داري در بند 209، سال گذشته از سوي دادگاه به تحمل 20 سال حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر مورد تأیید قرار گرفت. وي هم‌اكنون 4 سال است كه بدون داشتن مرخصي در زندان نگه‌داري مي‌شود.
28. مهديه گلرو: دانشجوي محروم از تحصيل دانشگاه علامه طباطبايي و عضو شوراي دفاع از حق تحصيل، در 13 آذرماه سال 88 دستگير شد و سپس در شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل 2 سال و 4 ماه حبس تعزيري محكوم شد. وي به دليل ارسال بيانيه به خارج از زندان در 16 آذر 89، به اتهام " تبليغ عليه نظام"، مجددا در شعبه 28 دادگاه انقلاب مورد محاكمه قرار گرفت و به شش ماه حبس دیگر محکوم شد. وی در مجموع با 2 سال و شش ماه زندان، آخرین ماه‌های محکومیت خود را سپری می‌کند.
29. پروین مخترع: پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر، در تاریخ 10 مردادماه 90 در کرمان بازداشت شد. وی از سوی دادگاه به تحمل 23 ماه حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به حبس تعلیقی کاهش یافت. دادگاه دیگری برای رسیدگی به اتهام " توهین به مقامات" قرار است در روز 17 اسفندماه برای وی برگزار شود. پروین مخترع هم‌اکنون در بند عمومی زندان کرمان به سر می‌برد.
30. شبنم مددزاده: فعال دانشجويي و عضو انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم، در اسفندماه 87 بازداشت شد. وي به مدت 3 ماه در سلول انفرادي نگه‌داري شد و پس از 7 ماه به بند نسوان زندان اوين منتقل شد. اين فعال دانشجويي از سوي شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل 5 سال حبس تعزيري و تبعيد به زندان رجايي‌شهر محكوم شد. وي بیش از 3 سال است كه بدون داشتن حق مرخصي در زندان به سر مي برد.
31. صدیقه مرادی: در تاریخ ۱۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰ در تهران بازداشت و به زندان اوین تهران منتقل شد. وی به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین بازداشت شد و هفت‌ماه در بند 209 به سر برد. وی اخیرا از سوی دادگاه به تحمل 10 سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم شده است.
32. لادن مستوفی: متولد ۱۳۴۴ پزشک متخصص، فعال سایبری و وب‌‌نگار، به اتهام فعالیت در یک انجمن اینترنتی و بررسی ونقد حجت‌ها واستدلال‌های متعارف دراندیشه دینی در تابستان سال ۱۳۸۹ بازداشت شد. وی مدت‌ها در بند ۲۰۹ زندان اوین در سلول‌های تک نفره و دو نفره به سر برد. مستوفی سپس از سوی دادگاه به ۵ سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۲ سال و نیم حبس کاهش پیدا کرد.
33. كفايت ملك‌محمدي: پس از وقايع عاشوراي سال 88 بازداشت شد و از سوي دادگاه به تحمل 5 سال حبس تعزيري محكوم شد. وي با داشتن 65 سال سن، هم‌اكنون مسن‌ترين زنداني بند زنان است. با اين وجود مسئولان زندان از اعطاي مرخصي به وي خودداري كرده‌اند.
34. عاطفه نبوي: دانشجوي محروم از تحصيل در روز 25 خردادماه به همراه پسر عموي خود" ضياءالدين نبوي" دستگير شد. وي پس از 5 ماه بلاتكليفي از سوي شعيه 12 دادگاه انقلاب به اتهام" اجتماع و تباني عليه نظام" از طريق شركت در تظاهرات 25 خرداد، به 4 سال حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. عاطفه نبوي که سه ماه دیگر از زندان آزاد می‌شود، در این مدت از حق مرخصی محروم بوده است.
35. منيژه نصرالهي: به اتهام داشتن ديانت بهايي و تلاش براي ترويج آن، به 3 سال حبس تعزيري محكوم شد كه هم‌اكنون بيش از 2سال از‌ آن را تحمل كرده است.
36. رزیتا واثقی: شهروند بهایی در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۱۳۸۸ در منزلش در شهر مشهد بازداشت شد و از سوی دادگاه انقلاب همان شهر به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.
37. فرح واضحان: در دي‌ماه 88 توسط نيروهاي اطلاعات ارتش بازداشت و در مردادماه سال 89 از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب، به اتهام " محاربه" محاكمه شده و به اعدام محكوم شد. اين حكم سپس در ديوان عالي كشور نقض شده و به شعبه 28 دادگاه انقلاب ارسال شد. فرح واضحان، چندي پيش از سوي اين شعبه به اتهام محاربه و توهين به رهبري به 17 سال زندان و تبعيد به زندان رجايي‌شهر محكوم شد.
38. بهاره هدايت: عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، در تاريخ 10 دي ماه 88 به بازداشت نهادهاي امنيتی درآمد. وي پس از 4 ماه بلاتكليفي، از سوي شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل 9 سال و نيم حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر عينا مورد تأييد قرار گرفت. وي به دليل آنچه نوشتن بيانيه در روز 16 آذر و ارسال آن به خارج از زندان عنوان شد، مجددا در شعبه 28 دادگاه انقلاب مورد محاکمه قرار گرفت و به شش ماه حبس دیگر محکوم شد. هدایت در مجموع با 10 سال حکم، سومین سال حبس خود را در زندان پشت سر می‌گذارد.
39. معصومه یاوری : از شهروندان بازداشت‌شده در حوادث پس از انتخابات است. وی یک روز پیش از تظاهرات روز قدس بازداشت شد. معصومه یاوری ابتدا متهم به «محاربه» بود و نماینده دادستان تهران برای وی تقاضای مجازات اعدام کرده بود، که سپس به ۷ سال حبس تعزیری در زندان رجایی‌شهر محکوم شد.
***
بازداشت موقت:
سمیرا ممتازیان: شهروند بهایی در جریان بازداشت گروهی بهاییان در شیراز در تاریخ ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد. تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت وی در دست نیست.
یکتا فهندژ، طاهره نوروزی، سیما سبتو ،مژگان عمادی، مژده فلاح، ماندانا کمالی : شهروندان بهایی در جریان بازداشت گروهی ۱۱ تن از بهاییان در شیراز در تاریخ ۱۴ بهمن‌‌ماه ۱۳۹۰ بازداشت شدند.
فرحناز نعیمی : شهروند بهایی در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۰ در شهر کرمان بازداشت شد. وی بعد از گذشت پنجاه روز بازداشت در سلول انفرادی، به بند عمومی زندان کرمان منتقل شد.
شیرین قنبری: شهروند مسیحی در جریان بازداشت گروهی مسیحیان در یک کلیسای خانگی در شهر کرمان در تاریخ یک اسفند ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد.

فرین راسخی: شهروند بهایی است. که در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۰ در شهر کرمان بازداشت شد و بعد از گذشت پنجاه روز بازداشت در سلول انفرادی به بند عمومی زندان کرمان منتقل شد.
7 اسفند 90

توضیح: گزارشی که در ادامه می‌خوانید آخرین لیست از اسامی زندانیان سیاسی زن در ایران است. اسامی آورده‌شده در این لیست، تنها کسانی را شامل می‌شود که موضوع بازداشت و زندان آنها، به محافل خبری راه‌یافته، واضح است که دسترسی به مشخصات تمامی زندانیان سیاسی زن در زندان‌های ایران، میسر نیست.
هم‌چنین در این لیست تنها نام کسانی آورده شده که هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند و از آوردن نام و مشخصات بسیاری از زنان محکوم بعد از انتخابات 88، که هم‌اکنون در انتظار اجرای حکم خود هستند، خودداری شده است.
اسامی زندانیان به ترتیب حروف الفبا آورده شده است
****
1. سیما اشراقی: در تاریخ ۷ بهمن‌ماه ۱۳۸۷ بازداشت و به سلو‌ل‌های انفرادی زندان مشهد منتقل شد. اشراقی نزدیک به سه ماه را در شرایط دشوار زندان انفرادی مشهد به سر برد. وی در دادگاه به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.
2. مريم اكبري‌مفرد: در وقايع عاشوراي سال 88 بازداشت شد. وي كه داراي 3 فرزند و يك دختر چهارساله است، پس از سپري كردن 3 ماه بازداشت در بند 209 به بند عمومي انتقال يافت. مريم اكبري از سوي دادگاه به تحمل 15 سال حبس تعزيري و تبعيد به زندان رجايي‌شهر محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر تأييد شد.
3. زينب بايزيدي: متولد سال ۱۳۶۰ در شهر مهاباد، فعال حقوق زنان، فعال کرد و عضو کمپین یک میلیون امضاء برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز است. در تاریخ ۳ شهریور ماه ۱۳۸۷ دادگاه تجدیدنظر شهرستان مهاباد استان آذربایجان غربی، حکم چهار سال زندان برای زینب بایزیدی را تأیید کرد و وی مجبور به تحمل حبس در زندان زنجان شد. بایزیدی در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۷ برای طی دوران محکومیت خود به‌ زندان زنجان منتقل شد و تاکنون در این زندان به سر می‌برد.
4. کبری بنازاده امیری: 56 ساله، در تاریخ ۲۷ دی‌ماه ۱۳۸۷ در فرودگاه "امام خمینی" تهران هنگامی که قصد سفر به کشور عراق را داشت، همراه ۱۸ تن دیگر بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. دلیل بازداشت بنازاده امیری و همراهان وی، قصد عزیمت آنان به قرارگاه اشرف در عراق و دیدار با فرزندا‌نشان بود. وی سپس از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به ۵ سال زندان توأم با تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان تهران نیز مورد تأیید قرار گرفت. وی تاکنون از حق مرخصی محروم بوده است.
5. مطهره بهرامی : به همراه شوهرش در روز عاشورای 88 در خانه‌اش بازداشت شد. وي نيز در جريان اعترافات تلويزيوني، مقابل دوربين قرار گرفت و از سوي دادگاه به اعدام محكوم شد. اين حكم در دادگاه تجديدنظر به 15 سال حبس و تبعيد به زندان رجايي‌شهر كاهش يافت. وي هم‌اكنون در حال گذراندن دوران محكوميت خود در زندان اوین است.
6. طره تقی‌زاده: شهروند بهایی، در تاریخ ۲۷ بهمن ماه ۱۳۸۷ دستگیر و در ۱۰ اسفند ماه همان سال به قید وثیقه به طور موقت آزاد شد. وی از سوی دادگاه شهرستان ساری به ۲۲ ماه حبس تعزیری محکوم شد. این حکم به تأیید دادگاه تجدیدنظر نیز رسید. تقی زاده دوران محکومیتش را در زندان کچویی ساری از ۱۸ دی ماه ۱۳۸۹ آغاز کرده و هم‌اکنون در این زندان به سر می‌برد.
7. زينب جلاليان: زنداني كرد، متولد سال ۱۳۶۱ در شهر ماکو ایران است و از سن ۲۵ سالگی در زندان به سر می‌برد. وی در سال 86 بازداشت شد و به مدت 4 ماه در بازداشتگاه اطلاعات كردستان تحت شكنجه قرار داشت و در سلول انفرادي نگه‌داري شد. جلالیان سپس از سوي دادگاه به اعدام محكوم شد. اين حكم با اعتراض وي به ديوان عالي كشور ارجاع شد که چندی پیش به حبس ابد تغییر یافت. زينب جلاليان هم‌اكنون نزديك به 4 سال است كه بدون داشتن مرخصي در زندان به سر مي‌برد. وي هم‌اكنون در زندان كرمانشاه در حال تحمل دوران حبس خود است.
8. مریم جلیلی: در تابستان سال ۱۳۹۰ بازداشت شده است. وی چندین‌ماه در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد و سپس به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل شد. اتهام وی عضویت در گروه غیرقانونی اعلام شده است. وی در آذرماه سال 90 از سوی دادگاه به تحمل 2 سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.
9. ريحانه حاج‌ابراهيم دباغ: به همراه 3 عضو ديگر خانواده‌اش بازداشت شد. وي كه از جمله افرادي بود كه در جريان اعترافات تلويزيوني وقايع عاشورا، جلوي دوربين قرار گرفت از سوي دادگاه به اعدام محكوم شد. اين حكم در دادگاه تجديدنظر به 15 سال حبس كاهش يافت. وي بيش از دو سال است که بدون مرخصي در زندان به سر مي‌برد.
10. نوشین خادم: به اتهام فعالیت در دانشگاه آنلاین بهاییان به همراه شمار دیگری از گرداننده‌گان این دانشگاه بازداشت شد. وی از سوی دادگاه انقلاب به تحمل 4 سال حبس تعزیری محکوم شد.
11. نازنين خسرواني: نازنين خسرواني، در 12 آبان‌ماه 89، دستگير شد. وي به مدت 2 ماه در سلول انفرادي نگه‌داري شد. خسروانی پس از ۴ ماه بازداشت، ۲۴ اسفند ۸۹ به قید وثیقه ۶۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. خسروانی در تاریخ ۱۵ اسفندماه ۱۳۹۰ جهت اجرای حکم، بازداشت و به زندان منتقل شد.
12. نازیلا دشتی: اولین‌بار در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۸۶ بازداشت شدو بعد از سه هفته با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. دادگاه رسیدگی به اتهامات نازیلا دشتی در آبان‌ماه سال ۱۳۸۷ برگزار شد و او به سه سال زندان محکوم شد. دشتی در تاریخ ۶ خردادماه ۱۳۸۸ به بند نسوان زندان اوین منتقل شد و از آن زمان تاکنون در این زندان به سر می‌برد.
13. سیما رجبیان: شهروند بهایی ،در ۱۳ خرداد مرداد ماه ۱۳۸۴ بازداشت و در تاریخ پنج شهریور ماه ۱۳۸۵ با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شد. وی سپس به پنج سال زندان و ۱۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدیدنظر به دو سال زندان کاهش پیدا کرد.
14. فاطمه رهنما: در تيرماه 88 به بازداشت نهادهاي امنيتي در آمد. وي كه از سوي سايت‌هاي منسوب به دولت، همسر صيغه‌اي شاپور كاظمي( برادر دكتر رهنورد)، معرفي شده بود. از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل 10 سال حبس تعزيري و تبعيد به زندان شهر ايذه محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر عينا تأييد شد. وي هم‌اكنون بيش از 2 سال و نیم است كه علي‌رغم داشتن بيماري افسردگي شديد بدون مرخصي در زندان به سر مي‌برد. وی در مهرماه سال 89 به زندان سپيدار اهواز تبعيد شد.
15. زهرا رهنورد: در روز 25 بهمن‌ماه 89 به بازداشت نهادهاي امنيتي درآمد. وي به همراه همسرش مهندس ميرحسين موسوي، پس از صدور اطلاعيه و دعوت از مردم براي برپايي تظاهرات و راه‌پيمايي در 25 بهمن‌ماه، در خانه‌اش زنداني شد. وی هم‌اکنون بیش از یک سال است که به همراه همسرش در بازداشت خانگی به سر می‌برد و دفعات اندکی حق ملاقات با خانواده‌اش را داشته است.
16. میترا زحمتی: به اتهام تغییر دین و گرویدن به دیانت مسیحی، بازداشت و از سوی دادگاه به دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.
17. نسرين ستوده: وكيل دادگستري، در شهريورماه 89 بازداشت شد. وي بيش از 4 ماه در سلول انفرادي به سر برد و سپس در شعبه 26 دادگاه انقلاب مورد محاكمه قرار گرفت. وي از سوي دادگاه به 11 سال حبس تعزيري و 20 سال محروميت از حرفه وكالت محكوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به 6 سال حبس کاهش یافت. نسرین ستوده پس از هفت‌ماه بازداشت در بند 209، به بند عمومی منتقل شد و هم‌اکنون دومین سال حبس خود را بدون مرخصی پشت سر می‌گذارد.
18. مهوش شهریاری: يكي از 7 مدير بهايي است كه در اسفندماه 86 بازداشت شد. وي به مدت 6 ماه در سلول انفرادي به سر برد و پس از 2 سال بلاتكليفي و نگه‌داري در بند 209، سال گذشته از سوي دادگاه به تحمل 20 سال حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر مورد تأیید قرار گرفت. وي هم‌اكنون 4 سال است كه بدون داشتن مرخصي در زندان نگه‌داري مي‌شود.
19. فرشته شیرازی: فعال حقوق زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا در شهر آمل است. فرشته شیرازی در تاریخ ۱۲ شهریورماه ۱۳۹۰ در پی احضار به اداره اطلاعات آمل بازداشت شد. وی در تاریخ ششم مهرماه ۱۳۹۰ در دادگاه به سه سال حبس تعزیری و هفت سال ممنوع الخروجی محکوم شد.
20. روناك صفارزاده: در تاریخ ۱۶ مهرماه سال ۱۳۸۶ در حین پخش اعلامیه‌ای در مورد «تحصیل زبان کردی و اعتراض به قتل‌های ناموسی» که به مناسبت روز جهانی کودک صادر شده بود،‌ توسط مأموران امنیتی بازداشت و از ادامه کار وی ممانعت به عمل آمد. وی بعد از دقایقی آزاد شد، اما فردای آن روز در تاریخ ۱۷ مهر ماه ۱۳۸۶ مأموران امنیتی، او را بازداشت کردند. وی نزدیک به یک سال در بازداشت به سر برد و دادگاه رسیدگی به اتهاماتش یک سال و نیم بعد و در ۲۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ برگزار شد.صفارزاده از سوي دادگاه به 5 سال حبس تعزيري محكوم شد و هم اكنون حدود 4 سال است كه در زندان به سر مي‌برد. وی در طي دوران حبس خود، تنها يك‌بار حق استفاده از مرخصي را داشته است.
21. اشرف علیخانی: وبلاگ‌نویس و نویسنده وبلاگ‌ «سبد سبد ستاره» و کارشناس علوم اجتماعی است. اشرف علیخانی نخستین‌بار در تاریخ ۱۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ بازداشت و بلافاصله به زندان اوین منتقل شد. علیخانی در دوم اسفندماه، پس از شانزده روز به قید وثیقه آزاد شد.وی بار دیگر برای اجرای حکم در خرداد ماه ۱۳۹۰ بازداشت و راهی زندان اوین شد. وی از سوی دادگاه به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم شده است.
22. هانیه فرشی شتربان: وبلاگ‌نویس ۲۸ ساله اهل تبریز، در تاریخ 27 تیر 89 بازداشت شد. وی پس از سپری کردن 7ماه بازداشت در بند 209 ، از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل 7 سال حبس تعزیری محکوم شد. وی تاکنون از حق مرخصی محروم بوده است.
23. ناهید قدیری: شهروند بهایی، در تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد و توسط دادگاه به تحمل پنج سال حبس تعزیری در زندان وکیل‌آباد مشهد محکوم شد که در تاریخ هفتم تیرماه ۱۳۸۹ جهت اجرای حکم پنج سال حبس خود به زندان وکیل‌آباد منتقل شد.
24. نسرین قدیری: شهروند بهایی در تاریخ ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۴ به خاطر شرکت در یک مراسم مذهبی بازداشت و در تاریخ چهار شهریور ماه همان سال آزاد شد. وی سپس از سوی دادگاهی در مشهد به پنج سال زندان و ۱۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر به دو سال زندان کاهش پیدا کرد.
25. ژیلا کرم‌زاده مکوندی: شاعر و از همراهان مادران پارک لاله است. ژیلا کرم‌زاده نخستین‌بار در تاریخ ۱۹ بهمن سال ۱۳۸۸ در منزل دستگیر و مدت ۳۴ روز را در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد و سپس با قرار کفالت ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی بار دیگر برای اجرای حکم خود در تاریخ ۶ دی‌ماه ۱۳۹۰ بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. وی از سوی دادگاه به تحمل 4 سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به 2 سال حبس تعزیری و 2 سال حبس تعلیقی تبدیل شد.
26. محبوبه کرمی: در تاریخ ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. وی در تاریخ ۲۷ مرداد پس از ۱۷۰ روز بازداشت به قید وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. کرمی سپس از سوی دادگاه به 4 سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به 3 سال حبس کاهش یافت. محبوبه کرمی در خردادماه 90 جهت اجرای حکم خود به زندان منتقل شد.
27. فريبا كمال‌آبادي: يكي از 7 مدير بهايي است كه درفروردين 87 بازداشت شد. وي به مدت 6 ماه در سلول انفرادي به سر برد و پس از 2 سال بلاتكليفي و نگه‌داري در بند 209، سال گذشته از سوي دادگاه به تحمل 20 سال حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر مورد تأیید قرار گرفت. وي هم‌اكنون 4 سال است كه بدون داشتن مرخصي در زندان نگه‌داري مي‌شود.
28. مهديه گلرو: دانشجوي محروم از تحصيل دانشگاه علامه طباطبايي و عضو شوراي دفاع از حق تحصيل، در 13 آذرماه سال 88 دستگير شد و سپس در شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل 2 سال و 4 ماه حبس تعزيري محكوم شد. وي به دليل ارسال بيانيه به خارج از زندان در 16 آذر 89، به اتهام " تبليغ عليه نظام"، مجددا در شعبه 28 دادگاه انقلاب مورد محاكمه قرار گرفت و به شش ماه حبس دیگر محکوم شد. وی در مجموع با 2 سال و شش ماه زندان، آخرین ماه‌های محکومیت خود را سپری می‌کند.
29. پروین مخترع: پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر، در تاریخ 10 مردادماه 90 در کرمان بازداشت شد. وی از سوی دادگاه به تحمل 23 ماه حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به حبس تعلیقی کاهش یافت. دادگاه دیگری برای رسیدگی به اتهام " توهین به مقامات" قرار است در روز 17 اسفندماه برای وی برگزار شود. پروین مخترع هم‌اکنون در بند عمومی زندان کرمان به سر می‌برد.
30. شبنم مددزاده: فعال دانشجويي و عضو انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم، در اسفندماه 87 بازداشت شد. وي به مدت 3 ماه در سلول انفرادي نگه‌داري شد و پس از 7 ماه به بند نسوان زندان اوين منتقل شد. اين فعال دانشجويي از سوي شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل 5 سال حبس تعزيري و تبعيد به زندان رجايي‌شهر محكوم شد. وي بیش از 3 سال است كه بدون داشتن حق مرخصي در زندان به سر مي برد.
31. صدیقه مرادی: در تاریخ ۱۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰ در تهران بازداشت و به زندان اوین تهران منتقل شد. وی به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین بازداشت شد و هفت‌ماه در بند 209 به سر برد. وی اخیرا از سوی دادگاه به تحمل 10 سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی‌شهر محکوم شده است.
32. لادن مستوفی: متولد ۱۳۴۴ پزشک متخصص، فعال سایبری و وب‌‌نگار، به اتهام فعالیت در یک انجمن اینترنتی و بررسی ونقد حجت‌ها واستدلال‌های متعارف دراندیشه دینی در تابستان سال ۱۳۸۹ بازداشت شد. وی مدت‌ها در بند ۲۰۹ زندان اوین در سلول‌های تک نفره و دو نفره به سر برد. مستوفی سپس از سوی دادگاه به ۵ سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۲ سال و نیم حبس کاهش پیدا کرد.
33. كفايت ملك‌محمدي: پس از وقايع عاشوراي سال 88 بازداشت شد و از سوي دادگاه به تحمل 5 سال حبس تعزيري محكوم شد. وي با داشتن 65 سال سن، هم‌اكنون مسن‌ترين زنداني بند زنان است. با اين وجود مسئولان زندان از اعطاي مرخصي به وي خودداري كرده‌اند.
34. عاطفه نبوي: دانشجوي محروم از تحصيل در روز 25 خردادماه به همراه پسر عموي خود" ضياءالدين نبوي" دستگير شد. وي پس از 5 ماه بلاتكليفي از سوي شعيه 12 دادگاه انقلاب به اتهام" اجتماع و تباني عليه نظام" از طريق شركت در تظاهرات 25 خرداد، به 4 سال حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. عاطفه نبوي که سه ماه دیگر از زندان آزاد می‌شود، در این مدت از حق مرخصی محروم بوده است.
35. منيژه نصرالهي: به اتهام داشتن ديانت بهايي و تلاش براي ترويج آن، به 3 سال حبس تعزيري محكوم شد كه هم‌اكنون بيش از 2سال از‌ آن را تحمل كرده است.
36. رزیتا واثقی: شهروند بهایی در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۱۳۸۸ در منزلش در شهر مشهد بازداشت شد و از سوی دادگاه انقلاب همان شهر به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.
37. فرح واضحان: در دي‌ماه 88 توسط نيروهاي اطلاعات ارتش بازداشت و در مردادماه سال 89 از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب، به اتهام " محاربه" محاكمه شده و به اعدام محكوم شد. اين حكم سپس در ديوان عالي كشور نقض شده و به شعبه 28 دادگاه انقلاب ارسال شد. فرح واضحان، چندي پيش از سوي اين شعبه به اتهام محاربه و توهين به رهبري به 17 سال زندان و تبعيد به زندان رجايي‌شهر محكوم شد.
38. بهاره هدايت: عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، در تاريخ 10 دي ماه 88 به بازداشت نهادهاي امنيتی درآمد. وي پس از 4 ماه بلاتكليفي، از سوي شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل 9 سال و نيم حبس تعزيري محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديدنظر عينا مورد تأييد قرار گرفت. وي به دليل آنچه نوشتن بيانيه در روز 16 آذر و ارسال آن به خارج از زندان عنوان شد، مجددا در شعبه 28 دادگاه انقلاب مورد محاکمه قرار گرفت و به شش ماه حبس دیگر محکوم شد. هدایت در مجموع با 10 سال حکم، سومین سال حبس خود را در زندان پشت سر می‌گذارد.
39. معصومه یاوری : از شهروندان بازداشت‌شده در حوادث پس از انتخابات است. وی یک روز پیش از تظاهرات روز قدس بازداشت شد. معصومه یاوری ابتدا متهم به «محاربه» بود و نماینده دادستان تهران برای وی تقاضای مجازات اعدام کرده بود، که سپس به ۷ سال حبس تعزیری در زندان رجایی‌شهر محکوم شد.
***
بازداشت موقت:
سمیرا ممتازیان: شهروند بهایی در جریان بازداشت گروهی بهاییان در شیراز در تاریخ ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد. تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت وی در دست نیست.
یکتا فهندژ، طاهره نوروزی، سیما سبتو ،مژگان عمادی، مژده فلاح، ماندانا کمالی : شهروندان بهایی در جریان بازداشت گروهی ۱۱ تن از بهاییان در شیراز در تاریخ ۱۴ بهمن‌‌ماه ۱۳۹۰ بازداشت شدند.
فرحناز نعیمی : شهروند بهایی در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۰ در شهر کرمان بازداشت شد. وی بعد از گذشت پنجاه روز بازداشت در سلول انفرادی، به بند عمومی زندان کرمان منتقل شد.
شیرین قنبری: شهروند مسیحی در جریان بازداشت گروهی مسیحیان در یک کلیسای خانگی در شهر کرمان در تاریخ یک اسفند ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد.
فرین راسخی: شهروند بهایی است. که در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۰ در شهر کرمان بازداشت شد و بعد از گذشت پنجاه روز بازداشت در سلول انفرادی به بند عمومی زندان کرمان منتقل شد.