۱۳۹۲ دی ۶, جمعه
سهشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. افزایش فشارها بر مادر و برادر میثاق یزدان نژاد، دانشجوی زندانی مادر و برادر میثاق یزدان نژاد، دانشجوی زندانی که در بهمن ماه سال گذشته بازداشت شده بودند، توسط ماموران امنیتی تحت فشار قرار گرفته اند. به گزارش دانشجونیوز، خانم اکرم السادات سنجری به همراه فرزند ۱۷ سالهاش میلاد یزدان نژاد بصورت بلاتکلیف در بند امنیتی ٢۰۹ زندان اوین و در سلول انفرادی نگهداری میشوند. مامورین وزارت اطلاعات خانم اکرم السادات سنجری را تحت فشار قرار داده تا از وی مصاحبه تلویزیونی بگیرند. وی در مقابل این خواسته مامورین مقاومت کرده است و به همین دلیل تهدید به دریافت حکم اعدام از سوی دادگاه شده است. در دی ماه سال گذشته اکرم السادات سنجری مادر میثاق یزدان نژاد زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج طی نامه ای به گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد ایران خواهان توجه وی به وضعیت فرزندش در زندان شده بود. در همینه زمینه سایت هرانا گزارش داده است که همزمان با دستگیری مادر و برادر میثاق یزدان نژاد، آصف رضاییان و دینا کریمی راهجردی به همراه فرزند ٢۰ سالهاش حنیف عطارزاده نیز بازداشت شده اند و بصورت بلاتکلیف در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین و در سلول انفرادی نگهداری میشوند. میثاق یزدان نژاد دانشجوی رشته مترجمی پیام نور میباشد. وی در تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۳۸۶ با مراجعهی مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد و بیش از ۶ ماه در بند ۲۰۹ به سر برد. پس از ۶ ماه او را به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل کردند و سپس به دستور رئیس زندان اوین و رئیس بند ۳۵۰ به زندان گوهردشت کرج منتقل شد. میثاق یزداننژاد به اتهام محاربه به تحمل ۱۴ سال حبس محکوم شده است. ارسال شده توسط کمیته دفاع از حقوق جوان و دانشجو در ۲:۱۹
شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. انتقال سید ضیا نبوی به بند عمومی پس از ۱ ماه سید ضیا نبوی، دانشجوی زندانی پس از گذشت یک ماه از اداره اطلاعات اهواز به بند عمومی زندان کانون اهواز بازگردانده شد. به گزارش دانشجونیوز، ضیا نبوی در تاریخ ۱۵ اسفند ماه سال گذشته به طور ناگهانی به اداره اطلاعات اهواز منتقل شده بود. همچنین منابع خبری گزارش داده اند که در جریان انتقال این فعال دانشچویی، کلیه وسایل او مورد بازرسی قرار گرفته و تمام دستوشته های او نیز توسط ماموران ضبط شده است. یکی از دلایل این برخورد، تحت فشار قرار دادن وی برای تکذیب آخرین نوشته اش درباره یکی از فعالان فرهنگی عرب به نام محمدعلی عموری بوده است که در این نوشته ضیا نبوی در خصوص حکم اعدام این فعال فرهنگی نوشته است: "اعدام، سیلی نیست که فرصت جبران داشته باشد". وی در قسمتی از این نوشته آورده است: “محمدعلی می گه هرگز مرتکب عمل خشونت آمیزی نشده و تقریبا همه اونچه به عنوان فعالیت های این گروه قلمداد می شه زمانی رخ داده که او در عراق بوده و به جرم ورود غیر قانونی سه سال در زندان های اون کشور حبس می کشیده. او می گه دستگاه امنیتی و قضایی داره از ربط دادن بی مورد ارتباط های دوستانه با یکسری خشونت ورزی های خودسرانه دوستانش و همینطور فعالیت هایی در فضای مجازی، گروهی مسلح و تجزیه طلب می سازه که وجود خارجی نداره.” ضیا نبوی، دانش آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. ضیا نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل، در آزمون کارشناسی ارشد سال ۸۷ موفق به کسب رتبه تک رقمی در رشته جامعه شناسی شد، با این وجود از ادامه تحصیل وی در مقطع کارشناسی ارشد جلوگیری به عمل آمد. در ۲۲ دی ۸۸، شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، وی را به به ۱۵ سال زندان (۱۰ سال حبس در تبعید در شهرستان ایذه) و ۷۴ ضربه شلاق محکوم نمود. این حکم در شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به ۱۰ سال حبس تعزیری کاهش یافت. این عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، در اول مهرماه ۸۹ به زندان کارون اهواز، که از وضعیت بسیار نامناسبی برخوردار است، تبعید شد. وی در اردیبهشت ماه سال ٩٠ به همراه ٢٥ زندانی سیاسی دیگر، به زندان دیگری به نام اردوگاه کلینیک در اهواز منتقل گشت. وی پس از چهار ماه مجددا به زندان کارون بازگشت. ضیا نبوی، بدون استفاده از حق مرخصی دوران محکومیت خود را در تبعید سپری می کند. ارسال شده توسط کمیته دفاع از حقوق جوان و دانشجو در ۹:۳۶
وشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. حسن اسدی زیدآبادی به زندان بازگشت حسن اسدی زیدآبادی، فعال دانشجویی در بند به دنبال تمدید نشدن مرخصی نورزی به زندان اوین بازگشت. به گزارش دانشجونیوز، حسن اسدی زیدآبادی که به همراه تعدادی از زندانیان سیاسی از ٢۸ اسفند ماه سال گذشته به مرخصی نوروزی آمده بود، با تمدید نشدن این مرخصی به زندان اوین بازگشت. در همین زمینه سایت کلمه گزارش داده است که مصطفی بادکوبه ای، کامیار پارسا و سامان حمیدی نیز با تمدید نشدن مرخصی نوروزی به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگشتند. همچنین در روزهای اخیر عماد بهاور فعال دانشجویی که در آخرین ساعات سال ۹۱ پس از سه سال برای اولین بار به مرخصی آمده بود، به دنبال تمدید نشدن مدت زمان مرخصی اش به زندان بازگشت. حسن اسدی زیدآبادی، عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، برای اولین بار در روز ۱۲ آبان ۱۳۸۸ بازداشت و بعد از حدود ۴۰ روز حبس در روز ۲۲ آذر همان سال با قید ضمانت آزاد شد. وی مجددا روز ۳۱ مرداد ۱۳۸۹در مقابل منزلش بازداشت و از سوی شعبه ٢۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، در دادگاه بدوی به ۵ سال حبس تعزیری و صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر نیز عینا تایید شد. اتهامات مسوول کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت، "اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رییس جمهوری، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی" عنوان شده است. ارسال شده توسط کمیته دفاع از حقوق جوان و دانشجو در ۶:۴۱
وشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. حسن اسدی زیدآبادی به زندان بازگشت حسن اسدی زیدآبادی، فعال دانشجویی در بند به دنبال تمدید نشدن مرخصی نورزی به زندان اوین بازگشت. به گزارش دانشجونیوز، حسن اسدی زیدآبادی که به همراه تعدادی از زندانیان سیاسی از ٢۸ اسفند ماه سال گذشته به مرخصی نوروزی آمده بود، با تمدید نشدن این مرخصی به زندان اوین بازگشت. در همین زمینه سایت کلمه گزارش داده است که مصطفی بادکوبه ای، کامیار پارسا و سامان حمیدی نیز با تمدید نشدن مرخصی نوروزی به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگشتند. همچنین در روزهای اخیر عماد بهاور فعال دانشجویی که در آخرین ساعات سال ۹۱ پس از سه سال برای اولین بار به مرخصی آمده بود، به دنبال تمدید نشدن مدت زمان مرخصی اش به زندان بازگشت. حسن اسدی زیدآبادی، عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، برای اولین بار در روز ۱۲ آبان ۱۳۸۸ بازداشت و بعد از حدود ۴۰ روز حبس در روز ۲۲ آذر همان سال با قید ضمانت آزاد شد. وی مجددا روز ۳۱ مرداد ۱۳۸۹در مقابل منزلش بازداشت و از سوی شعبه ٢۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، در دادگاه بدوی به ۵ سال حبس تعزیری و صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر نیز عینا تایید شد. اتهامات مسوول کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت، "اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رییس جمهوری، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی" عنوان شده است. ارسال شده توسط کمیته دفاع از حقوق جوان و دانشجو در ۶:۴۱
وشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. حسن اسدی زیدآبادی به زندان بازگشت حسن اسدی زیدآبادی، فعال دانشجویی در بند به دنبال تمدید نشدن مرخصی نورزی به زندان اوین بازگشت. به گزارش دانشجونیوز، حسن اسدی زیدآبادی که به همراه تعدادی از زندانیان سیاسی از ٢۸ اسفند ماه سال گذشته به مرخصی نوروزی آمده بود، با تمدید نشدن این مرخصی به زندان اوین بازگشت. در همین زمینه سایت کلمه گزارش داده است که مصطفی بادکوبه ای، کامیار پارسا و سامان حمیدی نیز با تمدید نشدن مرخصی نوروزی به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگشتند. همچنین در روزهای اخیر عماد بهاور فعال دانشجویی که در آخرین ساعات سال ۹۱ پس از سه سال برای اولین بار به مرخصی آمده بود، به دنبال تمدید نشدن مدت زمان مرخصی اش به زندان بازگشت. حسن اسدی زیدآبادی، عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، برای اولین بار در روز ۱۲ آبان ۱۳۸۸ بازداشت و بعد از حدود ۴۰ روز حبس در روز ۲۲ آذر همان سال با قید ضمانت آزاد شد. وی مجددا روز ۳۱ مرداد ۱۳۸۹در مقابل منزلش بازداشت و از سوی شعبه ٢۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، در دادگاه بدوی به ۵ سال حبس تعزیری و صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر نیز عینا تایید شد. اتهامات مسوول کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت، "اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رییس جمهوری، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی" عنوان شده است. ارسال شده توسط کمیته دفاع از حقوق جوان و دانشجو در ۶:۴۱
Ads by LyricsDroidAd Options پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. نوعروسان فقر و رنج ارسال کننده : خانم انسیه حنیف نژاد شهرزادنیوز, ١٥ فروردین ١٣٩٢ عده زیادی از کودکان در مناطق دورافتاده کشور به پایبندی از سنت، برای استحکام "خویشاوندی" به ازدواج هم در می آیند، و یا بدینوسیله موجب آشتی دو طایفه می گردند و یا در مقابل قرض و برداشتن بار آن از دوش خانواده، دختر به شوهر داده می شود. بسیاری از دخترکان خردسال در واقع از خانواده خویش خریداری شدهاند. Poverty-bride شهرزادنیوز:در خبرها آمده است که طی سال گذشته 29 هزار و 831 کودکِ پایین پانزده سال در ایران به ازدواج درآمدهاند. انجمن حمایت از کودکان اعلام داشت که از سال 1385 تا کنون میزان ازدواج کودکان به نسبت کل ازدواجها در کشور، 45درصد رشد داشته است. این مرکز همچنین اعلام داشت: "هر سال 40 هزار نفر به آمار کودکان ازدواجکرده افزوده می شود". هماکنون بیش از 900 هزار کودک متأهل در ایران زندگی می کنند که 700 هزار نفر از آنان دخترکانی هستند بین ده تا چهاردهساله. خبرگزاری ایسنا اعلام داشت که آمار واقعی بسیار بالاتر از آن است که اعلام گشته، زیرا ازدواج در سنین پایین در دفاتر رسمی ازدواج ثبت نمی شود. انجمن حمایت از کودکان فقر اقتصادی را عامل مهم این ازدواجها ذکر می کند و متذکر می شود که خشونت در این ازدواجها امری عادیست و بسیاری از آنها به جدایی می انجامد. هماکنون 25 هزار کودکِ مطلقه در ایران زندگی می کنند که بین ده تا چهارده سال دارند. شماری بزرگ از همین کودکان به فحشا کشانده می شوند، معتاد می گردند و به عنوان پیکهای رابط در خرید و فروش موادمخدر بهکار گرفته می شوند. عده زیادی از کودکان در مناطق دورافتاده کشور به پایبندی از سنت، برای استحکام "خویشاوندی" به ازدواج هم در می آیند، و یا بدینوسیله موجب آشتی دو طایفه می گردند و یا در مقابل قرض و برداشتن بار آن از دوش خانواده، دختر به شوهر داده می شود. بسیاری از دخترکان خردسال در واقع از خانواده خویش خریداری شدهاند. خریدارها عموماً مردانی هستند متمول که جز "بچهباز" نمی توان نامی دیگر بر آنان نهاد. قوانین مدنی جمهوری اسلامی سن ازدواج را در دختران 13 و پسران 15 سال اعلام داشته است. طبق آمارهای رسمی، ازدواج در سنین کودکی در مناطق فقیرنشین کشور به نسبت تهران روزافزون است. در این مناطق کودکان را حتا پایینتر از سنین رسمی ازدواج، به عقد یکدیگر در می آورند تا بعدها به عنوان "ازدواج معوقه" در دفاتر اسناد رسمی کشور ثبت گردند. به این معنا که ازدواج بر اساس "شرع اسلام" صورت می گیرد، ولی بر اساس قوانین جاری کشور نمی تواند به شکل قانونی ثبت گردد. به همین علت پس از گذشت سالها یعنی آنگاه که عروس و یا داماد به سن قانونی رسیدند، ازدواج آنها ثبت می شود. در میان همین افراد، هستند عده زیادی که به علت فقر و محرومیت و اعتیاد هیچگاه ازدواج خویش به ثبت نمی رسانند، زیرا معتادان نمی توانند گواهی سلامت از بهداری برای ازدواج دریافت دارند. از آنجا که این افراد امکان استفاده از تسهیلات دولتی نیز ندارند، فقرشان نیز افزونتر می گردد و بیشتر به دام اعتیاد و فخشا و باندهای قاچاق گرفتار می آیند. فرزندان آنها نیز چون شناسنامه ندارند، نمی توانند وارد مدرسه گردند و یا از بیمههای درمانی استفاده کنند. روزنامه ایران به نقل از سید احمد قمشی، مدیرکل ثبت احوال استان تهران می نویسد: "از جمع 101829 ازدواج در سال 1390 در استان تهران، 75 دختر یا پسر کمتر از ده سال داشتهاند. 3929 دختر و پسر 10 تا 14 ساله پای سفره عقد نشستهاند. 19237 عروس و داماد 15 تا 19 ساله بودهاند." البته باید توجه داشت که آمار فوق به استان تهران تعلق دارد و در مناطقی چون سیستان و بلوچستان، ایلام، کردستان، و مناطق عشایری این ارقام به مراتب بالاتر می رود. طبق کنوانسیون جهانی حقوق کودک که ایران در شمار امضاکنندگان آن است، افراد پایین 18 سال کودک محسوب می شوند و براساس موقعیت جسمی، رشد و عدم تجربه لازم، توان ازدواج ندارند. مسئولان مملکتی ازدواج زودرس را یکی از راههای پیشگیری از فساد بر می شمارند ولی در عمل؛ نتیجهی بسیاری از این ازدواجها به فسادی ختم می شود که در گام نخست، دولتِ حاکم مسئول و موجبِ آن است. دولت هیچگاه آماری از مرگ دختران خردسالی که به هنگام زایمان می میرند، منتشر نمی کند، و از عوارض ناشی از بارداری و زایمانهای زودرس در این افراد چیزی نمی گوید. فعالان حقوق زنان در ایران سالهاست که برای بالا بردن سن ازدواج می کوشند. دولت سالها پیش مجبور شد سن ازدواج را در دختران از نه به سیزده سال افزایش دهد ولی بالاتر از این را نمی پذیرد. نوعروسان خردسال گذشته از بردگی جنسی، برده اقتصادی نیز هستند. نقشهای زیبای فرشهای ایران با سرانگشتان ظریف آنان بافته می شود، پسته را آنان خندان می کنند، گلبرگهای زعفران را آنها می چینند و با همین اهداف به ازدواج در می آیند تا اقتصاد خانواده را رونق بخشند و ستون اقتصادی جمهوری اسلامی گردند. در سالهای اخیر فروش دختران خردسال ایرانی به کشورهای عربی نیز شنیده می شود که یادآور خبر فاجعهبار "فروش دختران قوچان" و بحثهای متعاقب آن در نخستین مجلس شورای ملی در پسِ انقلاب مشروطه است. دخترکان خردسالِ نوعروس در آغوش مردانِ "بچهباز" به آنان لذت می بخشند، بی آنکه خود معنای لذت جنسی تجربه کنند، در مزارع و کشتزارها رنجِ کارِ آنان اندوخته اقتصادی مالک می گردد و در کارگاهها، حاصلِ کارشان سود انباشته در جیب سرمایهداران. بر سر چهارراهها برای اربابی ناشناس گُل می فروشند، و شیشه ماشین پاک می کنند، برای قاچاقیها جنس قاچاق حمل می کنند، استثمار می شوند، کودکیشان ربوده می شود، بی آنکه معنای کودکی تجربه کرده باشند. دولت جمهوری اسلامی در تمامی سالهای عمر خویش به این موقعیت دامن زده، هیچگاه در بهبود زندگی آنان قدمی برنداشته است. کودکان کار و رنج در آغاز کودکی، پژمرده می شوند، پیر می گردند و در تنهایی و فقر، در گوشهای دور و یا نزدیک به زیر سایه "عدالت اسلامی" و "شرع اسلام" جان می دهند.
Ads by LyricsDroidAd Options چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. بازیگر جوان چگونه قربانی خبرسازیها شد؟ خبرگزاری مهر: خبر درگذشت بازیگر جوان سینمای ایران اگرچه برای هم تلخ بود اما خانواده و نزدیکان این هنرمند بهواسطه خبرسازی برخی رسانهها تلخی مضاعفی را تجربه کردند. بحث درباره کیفیت انتشار اخبار مرتبط با سلامتی هنرمندان و چهرههای شناخته شده در رسانهها، بحث تازهای نیست اما مواجه شدن با برخی مصادیق اهمیت تصمیمگیری درست و سیاستگذاری در این زمینه را دوچندان میکند. در مرور نوروزی اکثر رسانهها بر حوادث و رخدادهای تلخ و شیرین فرهنگی در سال گذشته یکی از موارد مشترک اشاره به جریان خبری بهوجود آمده پیرامون شایعه درگذشت ابوالفضل پورعرب بود. خبری که خوشبختانه تنها چند ساعت روی خروجی خبرگزاریهای رسمی رفت و با واکنش بهموقع خانواده این هنرمند محبوب تکذیب شد. همان مورد کافی بود تا باردیگر این سوال مطرح شود که بهراستی منابع خبری موثقی که بتوانند اخبار قطعی پیرامون سلامتی هنرمندان شناخته شده سینما را در اختیار رسانهها قرار دهند تنها باید بستگان نزدیک ایشان باشند؟ آیا طراحی سازوکار صنفی معین در این زمینه نمیتوان نقش پیشگیرانه داشته باشد؟ تکرار یک تجربه تلخ رسانهای انتشار خبر درگذشت ناگهانی عسل بدیعی بازیگر جوان سینمای ایران هم اگرچه تکذیب نشد و متأسفانه به واقعیت پیوست اما بلافاصله در معرض خبرسازی و شیطنت برخی رسانهها قرارگرفت. شیطنتهایی که گاه با انتشار برخی گمانهزنیها درباره دلایل درگذشت این هنرمند همراه بود و گاه صحت و سقم اصل خبر را دستخوش تردید قرار داد. صبح دوشنبه 12 فروردین که نخستین اخبار درباره وخامت حال عسل بدیعی منتشر شد برخی رسانهها بلافاصله خبر درگذشت او را منتشر کردند. خبری که به فاصله چند ساعت از سوی برخی نزدیکان این بازیگر و نیز مسئولان بیمارستان لقمان تکذیب شد. اندکی بعد خبر قطعی درگذشت این بازیگر به نقل از علیرضا داوودنژاد همسر خواهر این بازیگر منتشر شد اما بازهم برخی رسانهها به نقل از عزل بدیعی (خواهر این هنرمند) درگذشت را تکذیب کردند و تیتر زدند: "مرگ مغزی به معنای درگذشت نیست." شایعهسازی درباره علت مرگ آغاز شد در این بین حرف و حدیث درباره دلیل درگذشت این بازیگر هم به سرگرمی برخی رسانهها تبدیل شد تا جایی که برخی از آنها به شایعه خودکشی دامن زدند. همین اخبار بود که سبب شد خانواده این بازیگر با تلخی مضاعفی مواجه شوند و علیرضا داوودنژاد به نمایندگی از آنها ناگزیر از مصاحبه شود و انتشار اخبار زود هنگام از درگذشت این بازیگر جوان سینما را ضربهای دردناک به روحیه خانواده و دوستان بدیعی دانسته و تصریح کند: "شیطنتهای رسانهای از این دست بارها پیش از این نیز اتفاق افتاده است. حتی در ایامی که من به خاطر بیماری کبد در بیمارستان بستری بودم شایعاتی مشابه در روزنامهها، سایتها و رسانهها به وفور وجود داشت." داوودنژاد در گفتوگو با خبرگزاری ایرنا ضمن رد شایعات درخصوص مسمویت دارویی عسل بدیعی گفت: "شایعات و اکاذیبی مبنی بر مسمومیت دارویی بدیعی در رسانه ها منتشر شده که صحت ندارد و وی تنها به خاطر مشکل تنفسی به بیمارستان منتقل شد." جدیت خانواده بدیعی برای پیگیری شایعات داودنژاد، انتشار اخباری به نقل از غزل بدیعی خواهر عسل در گفت وگو با یکی از سایتهای خبری را تکذیب کرد و گفت: "همسر من در این دو روز به خاطر شرایط نامناسب روحی با هیچ رسانهای گفتوگو نکرده و آنچه از قول وی نقل قول شده، کذب است." به گفته وی، خانواده بدیعی شایعات منتشر شده در این خصوص را با جدیت پیگیری میکنند و در آیندهای نزدیک تیم پزشکی اطلاعات دقیق درباره این بیمار را در اختیار رسانه ها قرار خواهد داد. پرونده اخبار منتشر شده درباره درگذشت عسل بدیعی با انتقال وی به بیمارستان مسیح دانشوری برای انجام مراحل اهدا عضو بسته شد تا احتمالاً با انتشار نظر قطعی پزشکان درباره دلایل اصلی این مرگ ناگهانی میزان صحت و سقم برخی شایعات معین شود اما نباید فراموش کرد که نقصان موجود در جریانهای رسانهای پیرامون سلامت هنرمندان و بازیگران آنقدر جدی است که میتواند صدمات روحی جبرانناپذیری را برای خانواده و نزدیکانشان به همراه داشته باشد.
Ads by LyricsDroidAd Options یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. جایی که زنان خواهر یکدیگر می شوند شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۲ گزارش فاتو کوتیدیانو از زندان های ایران ایلاریا لونیگروماسیمو پارادیزو، در کتاب جدید اش داستان زنان جوانی را تعریف می کند که به دلیل مخالفت با محمود احمدي نژاد، در زندان اوین، زنداني هستند. این کتاب شامل روایت 30 زنداني است که در سلول های تاریک اوین، زندانی هستتند. این کتاب، همان حس آشناي غذاي مادر ایراني در کتاب "در کنار نان تافتون" را دارد که ما را از فاصله 4200 کیلومتري به پایتخت ایران مي برد، وقتی که هنوز ایران از وقایع پس از انتخابات سال 2009 که منجر به پیروزي احمدي نژاد شد، در تنش است. به همین دلیل است که وقتي آذین، دختر دانشجوي 26 ساله و قهرمان کتاب، توسط سپاه پاسداران دستگیر مي شود، دچار ترسي واقعي می شویم و صداي گریه پدر و مادرش را طوري مي شنویم که انگار صداي پدر و مادر خودمان است. ماموران با لگد او را به سلولی پرت مي کنند که بسیاري هرگز از آن بازنگشته اند. آذین، دانشجوي نمونه که تنها زماني حجاب از سرش بر مي دارد که در مهماني خارج از شهر باشد، زماني که جوانان دور از چشم ها به سبک جوانان غربي لباس مي پوشند، تنها یک جرم دارد. او به اس ام اس دوستش که از او دعوت کرده بود که همراه طرفداران جنبش سبز براي اعتراض به نتیجه انتخابات 2009 به خیابان بروند، پاسخ داده بود. آذین در زندان با زنان دیگري آشنا مي شود. از آنها آزادي بیان، ارزش ایمان داشتن و قدرت آموزش را فرا مي گیرد. در آن سلول که 24 ساعته با چراغ نئوني روشن بود تا زندانیان به تفاوت روز و شب پي نبرند، آذین و زنان دیگر انقلاب خاموش را که از آموزش و تفکر، عشق و نوع دوستی پدید آمده است، تجربه مي کنند. ماسیمو پارادیزو، از سال 2009، همکاري اش را با روزنامه ایل فاتو کوتیدیانو، آغاز کرد و در سال 2012 خبرنگار حوزه قزاقستان و ایران شد. دو هفته بعد از مصاحبه با علي اکبر جوانفکر، مدیر وقت روزنامه ایران، ماسیمو دریافت که جوانفکر دستگیر شده است. در مورد او بادوستان ایراني اش صحبت کرد: دو دختر ایراني براي او تعریف کردند که در زندان اوین چه مي گذرد. پارادیزو مي گوید: "باورم نمی شد که این دو دختر شخصا تجربه اي وحشتناک را در زندان اوین گذرانده باشند. اما براحتي در مورد آن صحبت مي کردند و من از این فرصت استفاده کردم و صحبت هایشان را یادداشت کردم." اینطوري شد ماسیمو پارادیزو، کتاب اش را آغاز شد. " خواهر شدن در تهران"، حاصل دو ماه گفتگو با 30 فعال زن جنبش سبز که خاطرات زندانشان را براي وي تعریف کردند: از سرماي راهروهاي زندان اوین، تا چشم بند و نحوه ارتباط گرفتن با دیگر زندانیان از وراي دیوار هاي سیماني زندان. در میان زناني که سمبل مبارزه با حکومت هستند، باید به مهدیه گلرو، دانشجویي که 30 ماه زنداني بود و نسرین ستوده، وکیل جواني که سال ها براي حقوق زنان مبارزه کرده است، اشاره کرد. در کتاب آمده است: "جنبش سبز، که توسط حکومت ایران سرکوب شد، حتی از بحران هاي اقتصادي هم قوي تر بود و امکان دارد بعد از انتخابات 14 ژوئن سال 2013، باز هم صدایش را بشنویم اگرچه براي جلوگیري از تکرار حوادث سال 2009، دانشگاه ها از فرداي انتخابات، تعطیل مي شوند." پس وظیفه جنبش سبز چیست؟ جنبش سبز با توجه به نارضایتي مردم و اینکه آنها دلشان نمي خواهد با یک تغییر اساسي به یک بهشت دروغین دست پیدا کنند، عمل کند. ایرانیان بیش از هرچیز خواهان دولتي هستند که به نیازهاي مردم رسیدگي کند و نه انرژي اتمي، دولتي که بر روي اجراي عدالت در سرزمین قصه هاي هزار و یک شب تمرکز کند و از اظهارات ضد یهود علیه اسرائیل بپرهیزد. فاتو کوتیدیانو، 1 آوریل
Ads by LyricsDroidAd Options جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. گرایش بیش از 70 درصد معتادان زن به مواد مخدر صنعتی یک آسیبشناس در گفتگو با باشگاه خبرنگاران با اشاره به گرایش بیش از 70 درصد معتادان زن به مواد مخدر صنعتی گفت: این مواد از داروهای تقلبی و اسید های خطرناک تولید شده و از انواع آن می توان به شیشه، کریستال، کراک و نخ اشاره کرد. وی تصریح کرد: بنابر تحقیقات انجام شده افراد دارای والدین معتاد، فرزندان خانواده های پرجمعیت، ساکنان شهرهای بزرگ و فرزندان طلاق بیشتر در معرض مصر مواد مخدر قرار می گیرند. ابهری در ادامه گفت: گوشه گیری و انزوا، پرخاشگری، عصبانیت، خیره شدن به یک نقطه در طول روز و گم شدن در برخی ساعت از ویژگی افراد معتاد است. وی گفت: بعد از اولین و دومین مصرف فرد دچار حالت سر خوشی و پرواز می گردد و به مرور با استفاده های مکرر به آنها وابسته می شود. وی تپش قلب، خشک شدن بزاق، دوبینی، توهم، اختلال در تشخیص فاصله ها، بی خوابی و کم غذایی را از عوارض مصرف مواد روان گردان دانست. در جمعه, فروردین ۱۶, ۱۳۹۲ با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید
Ads by LyricsDroidAd Options دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش. دلنوشته دختران موسوی و رهنورد در آستانه بهار سحام نیوز: دختران میرحسین و رهنورد در یادداشتی با اشاره به محدودیت ها و فشارهایی که در ایام حصر بر پدر و مادرشان رفته از آخرین ملاقات پر مامور و مراقب، بعد از ماه ها بی خبری می گویند و می نویسند: آنها را که میبرند مامورها بازو به بازوی هم میدهند تا ذرهای نزدیک پدر و مادر نشویم. درود برشما که در بند ظالمین هم که باشید صاحبان بند از فکر و کلامتان تا این حد نگرانند! به گزارش کلمه، دختران همراهان جنبش سبز مردم ایران که سومین سال را بدون دور از پدر و مادر خود تحویل کردند در این یادداشت نوشته اند: در این شهر زندان هست اما زندان در شهر نیست بگذار دیگران در باغها بچرخند و غلت بزنند و یادشان هم نباشد. ما انصاف را در باریکه بن بست محصور اختر میجوییم. بگذار دیگرانی باشند که مقام به مقام بدوزند، شبانه روز بدوند برای ربودن لقمه نانی و یا تکه میزی، هزار دلیل و هزار و هزار بهانه و دروغ بتراشند. ما را چکار که دلمان زائر همیشه ستارههای اختر است. دلمان زیارت میخواهد. زیارت هوای پاک ستاره… پیشتر، این سایت خبر داده بود که دختران موسوی و رهنورد آخرین بار در روز ۳۰ اسفند توانستند با پدر و مادر خود ملاقات داشته باشند؛ ملاقاتی که در فضای امنیتی و با حضور ماموران در ساختمان مجاور محل سکونت موسوی و رهنورد صورت گرفت. این سومین نوروزی است که موسوی و رهنورد و کروبی در حصر خانگی می گذرانند. اما حاکمیت نه به محاکمه علنی و عادلانه رهبران جنبش سبز تن داده، نه حاضر شده حق قانونی و شرعی آنها برای آزادی از حبس خانگی غیرقانونی را بپذیرد و نه حتی ابتدایی ترین الزامات حقوقی و بدیهی ترین حقوق یک زندانی را درباره آنها مراعات می کند. نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس و همسرش، پس از این ملاقات نوروزی هیچ دیداری با هیچ یک از اعضای خانواده نداشته و حتی از تماس تلفنی هم محروم بوده اند. متن کامل این یادداشت در ادامه آمده است: اینجا بهار آمده است. روی درختها. کف خیابانها، توی خانهها و بادی هم که میوزد، بارانی که لطیف میچکد بهاری است. بهار ما اما محبوس است. چه فایده که سه نوروز را تنها دلخوش به عکسی سر هفت سین، نو کرده باشی. عکسی با حاشیه سبز و پدر و مادری محبوس در قاب، حصر حبس زندان این یعنی که بهار هم زندان باشد: در این شهر در این روزها کنار زندانها ی دیگر که دل انگیز نغمههای امید بخشی را در آنها به بند کشیدهاند یک زندان دیگر هم هست. تنهای تنها، بی کس است حتی از همگنانش هم جداست. همه کس او خداست و بس. آخر وقتی بهار باشد یا قرار باشد بیاید دیگر کسی حوصله فکر کردن به چنین جاهای دلگیری را ندارد، وقت ندارد. کارهای مهمتری هم هست و فرصتها تنگ اصلا مگر چه میشود در آسمان این شهر بگذار یک ستاره هم بشود زندان! اختر هم که باشی گاهی چند در نصب میکنند، میله میزنند، تفنگ میکارند، نفرت شکوفا میکنند، گلوله و سیمان و سیاهی انبار میکنند و شهر را از تو میگیرند تبدیل میکنندت به زندان! سردرگم تحویل های بی معنی و تغییرهای عجیبیم! زمانه ایست، خوبان به زندانند و بدان بر مسند و خرامان در هوای بهاری… در چنین حال بیاحوالی ای مگر میشود سالی دیگر را به شادی به دلی باز نو کرده باشی؟ نیکانی که بوی دوست داشتن، راستگویی، آگاهی و شرف میدهند، باید که سال را محبوس و بیبهار پشت درهای محبسها تحویل کنند و ما هم که این طرف در نشستهایم هی محاسبه زمان میکنیم اما سال مان تحویل نمیشود. روزگار عجیبی ست! تقویمها هم عوض شده اند، برای ما دو سال چه تلخ و سخت گذشت. آسان نبود اما سعی کردیم با همان ایمان و آرمان سبزمان خمیده نشویم و نشدیم در اختر پاستور، در این سالهای سبز اما ابری، پدر و مادر خانه را بهشت کردهاند. زندان اختر به رغم خواست زندانبانان پیر و جوانش، فارغ از آنکه از دست سپاه به دست وزارت اطلاعات منتقل شده است، خانه مهربانی هاست، روزها میگذرد که آن دو مهربان از ما دور نگه داشته شده، از باریک درز بازمانده پشت میلهها و درهای جوش داده شده به کبوترها دانه میدهند. همدم شان نه فرزندان که کبوترهای آزادی است که پشت میلهها مینشینند و آواز میخوانند. مادر میگفت پرندگان خیل فرشتگان خدایند که میفرستد تا تنهایی از ما ببرد. زندان اختر عبادتگاهی شده است که به قول پدر، زهرهاش عارفه ایست و هر لحظهاش غوطه وری در بی زمانی باغ خدا: بهشت ساختهاند «خدایا! محبت تو را میخواهم و دوست داشتن کسی که تو را دوست میدارد و دوست داشتن هر کاری که مرا به نزدیک شدن به تو وصل نماید و تو را برایم از هرچه غیر توست دوست داشتنیتر میکند و اینکه محبتت مرا به رضای تو وا دارد و شوقم به تو مرا از سرکشی در برابرت باز دارد…» (برگرفته از صحیفه سجادیه) در این برزخ زمین و آسمان اما بهار مجروح است. قلب پدر از این همه دروغ و سایه ی در و دیوار که به ناحق کشیده شده است دور خانهاش، مردم کشورش، سخن حقش، گرفته است و سلامش، سکوتش و هرچه هست نگرانی برای کشوری که هردمش بهاری میتوانست باشد سبز، که باغ پرشقایقش حرمت نگهداشته شود و دور بماند از این خزان بیمروت و خشمناک… و اما مادر آن رهنورد پر از شور و شوق؛ دو زن، دو زندانبان همیشه در کنارش، در آخرین ملاقات به جای هر حرفی که نمیگذارند گفته شود که ماه های مدام بیخبری، در دلهایمان جمع کرده است وصیت میکند… مرد زندانبان همان یک چند دقیقه بعد از ماهها قطع کامل ارتباطات را هم تاب نمیآورد در همان اندک دقایق دیدار مدام به ساعت نگاه میکند که شام شاد و لذیذ با خانواده در شب اول سال نو بهاری و سر سفره زندان بانیش سرد نشود… همان سفرهها که جان پاک را آلوده میکند به شغل پر ننگ دروغ گفتن، بستن قفلها و برکشیدن تفنگها… ما را با پدر و مادر اما گفتگو هاست: زان که آنجا جمله اعضا چشم میباید بود و گوش. آنها مثل چشمه پاک شدهاند و چشمه چقدر زیباست و ما چقدر تشنه. دل به چشمه میسپاریم و در بیزمانیشان غرق میشویم. آنها را که میبرند مامورها بازو به بازوی هم میدهند تا ذرهای نزدیک پدر و مادر نشویم. درود برشما که در بند ظالمین هم که باشید صاحبان بند از فکر و کلامتان تا این حد نگرانند! بله در این شهر زندان هست اما زندان در شهر نیست بگذار دیگران در باغها بچرخند و غلت بزنند و یادشان هم نباشد. ما انصاف را در باریکه بن بست محصور اختر میجوییم. بگذار دیگرانی باشند که مقام به مقام بدوزند، شبانه روز بدوند برای ربودن لقمه نانی و یا تکه میزی، هزار دلیل و هزار و هزار بهانه و دروغ بتراشند. ما را چکار که دلمان زائر همیشه ستارههای اختر است. دلمان زیارت میخواهد. زیارت هوای پاک ستاره…
ازدواج زنان ايرانی با مردان خارجی با اجازه دولت باشگاه خبرنگاران: قاضي ديوان عالي کشور گفت: ازدواج زن ايراني با مرد خارجي در صورت نبود تحصیل اجازه از دولت، به لحاظ شرعی صحیح بوده و آثار نکاح بر آن مترتب است اما اين ازدواج به ثبت رسمي نرسيده و قابل پيگرد خواهد بود و مطابق با ماده 645 قانون مجازات اسلامي مجازات خواهد شد. "حجتالاسلام موسي قرباني" در رابطه با تابعيت ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي و همچنين تابعيت فرزندان حاصل از ازدواج آنان اظهار داشت: امکان ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی در قوانین ایران پیشبینی شده است. وي ادامه داد: مطابق ماده ۹۸۷ قانون مدنی، زن ایرانی مجاز به ازدواج با تبعه خارجی بوده اما با وقوع این امر، آثار حقوقی متعددی نیز بر احوال شخصیه او مترتب میشود. اين قاضي ديوان عالي کشور در پاسخ به اينکه آيا در اثر ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی، تابعیت ایرانی زن به قوت خود باقی خواهد ماند گفت: تابعيت ايراني زن باقي است مگر آنکه مطابق قانون دولت متبوع شوهر، تابعیت این کشور به واسطه وقوع عقد به زن تحمیل شود. حجتالاسلام قرباني در همين راستا افزود: ازدواج زن ايراني با مرد خارجي در صورت نبود تحصیل اجازه از دولت، به لحاظ شرعی صحیح بوده و آثار نکاح بر آن مترتب است اما اين ازدواج به ثبت رسمي نرسيده و قابل پيگرد خواهد بود و مطابق با ماده 645 قانون مجازات اسلامي مجازات خواهد شد. وي با بيان اينکه طبق ماده 1060 قانون مدنی ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی منوط به اجازه دولت است تصريح کرد: مرجع صادرکننده این اجازه توسط دولت، از سوي وزارت کشور بوده و دليل اين اجازه از دولت براي حفظ امنيت کشور و حمايت از اتباع ايراني است. اين عضو کميسيون حقوقي مجلس هشتم در رابطه با وضعيت تابعيت فرزندان حاصل از ازدواج زنان خارجي با مردان ايراني گفت: طبق قانون تعيين تکليف فرزندان حاصل از ازدواج مزبور مصوب 1385، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی که در ایران متولد شدهاند میتوانند پس از رسیدن به سن 18 سال، تقاضای تابعیت کنند. گفتني است؛ قانون تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی در آیندهای نزدیک براي بررسي و رفع ايرادات به صحن علنی مجلس شورای اسلامی خواهد آمد. در دوشنبه, فروردین ۱۹, ۱۳۹۲
پدیده کیف قاپی در بوکان جان یک زن را گرفت کردستان میدیا: زنی در شهر بوکان در حال خروج از منزل، توسط یک موتورسوار مورد حمله قرار گرفته و جان خود را از دست داد. "زهره شیرزاد" ٥٠ ساله و همسر کمال، در حال بیرون آمدن از منزل یکی از فامیلهایشان در شهر بوکان توسط یک موتورسوار با هدف قاپیدن کیفش هدف حمله قرار گرفت. به گفتهی یکی از اعضای این خانواده، هنگامی که سرنشینان موتور خواستهاند کیف را از دست این زن بیرون آورند با مقاومت و دفاع این زن ٥٠ ساله مواجه شده و در نتیجهی هل دادن وی توسط موتور سوار به زمین برخورد کرده و از ناحیهی مغز به شدت آسیب دیده است. این حادثه دهم فروردینماه ١٣٩٢، ساعت ١٢ ظهر رخ داده است و از آن زمان زهره شیرزاد در بیمارستان شهر مهاباد در "کما" بسر برده است. زهره شیرزاد مورخهی هجدهم فروردینماه در بیمارستان شهر مهاباد جان خود را از دست داد.
اشتراک در:
پستها (Atom)