ناله کودکان بیگناه حادثه غرق شدن مینی بوس غریبیها
علیرضا طاهرخانی سیادهی
«ما انسانیم ، بگذارید خوب یا بد زندگی کنیم»
بگذارید در ده کوچکمان بازی کنیم و در صحرای خدا و نیاکانمان بدویم
ضرغام
فرامرزی (معلم غریبی ها و سادات حسینی) : اینجا بهانه ی ساخت سینما و هتل
نداریم . شهر بازی و اتوبان هم نمی خواهیم . ما به قیمت سکه و طلا و بورس
هم نظری نداریم . ما را چه به سیاست داخل و خارج و تمدن و ….. ما که نمی
دانیم پیرو کدام مسول باشیم . تمام حرف ما اینه:
«ما انسانیم ، بگذارید خوب یا بد زندگی کنیم»
بگذارید در ده کوچکمان بازی کنیم . در
صحرای خدا و نیاکانمان بدویم . پدر و مادرمان را تا زمین های کشاورزی
کوچکمان همراهی کنیم . بگویم و بخندیم. ما بهشت دنیا را از شما نمی خواهیم
. به گوشه ی مسجد کوچک ده مان راضی ایم .
ما را به حال خود واگذارید . کاری به
رود کارونم نداشته باشید . زمین و کاشانه ام را از ما نگیرید . اگه نیازی
داشتید هر چه خواستید بردارید ، ماها قدر مهمونهامو می دونیم و احترامشونو
داریم. آخه خدای مهربون گفته …
من میگم اینا را گرفتی خوب اشکال نداره
ما که بخیل نیستیم و ادعایی نداریم اما لااقل بزار به اون طرف رود بریم .
بزار خوش باشیم . بدویم ، بازی کنیم و پدر و مادرامون به کارهشون برسن .
اون جاده ها که پدر بزرگ ها با دست خالی
ساختنش را شما بردین زیر آب حالا… حالا ما چیکار کنیم . چقدر از عمرمونو
پشت سد شما باشیم و وایسیم تا یه لنج بیاد ..
باید چندتا از ما بچه کوچیک ها تو آب
غرور و افتخار شما غرق بشیم . آخه شما که با هلی کوپتر میایی و میری … نمی
دونی جون ما بسته به این آب و خاکه ..
کاری ازتون نخواستیم . نخواستیم به فکر درس و مدرسه و هزینه ها باشین.
مثل بچه های اون ور آبی یا پایتخت و شهر بزرگ که نیستیم چیزهای بزرگ بزرگ بخوایم.
اصلا بهونه ی بزرگ ماها یه شیرینی
کوچولوست، دوتا باشه خوبه یکشیم برا فردا .. اما پدر و مادرم میگن کی فردا
رو دیده …. ماها آرزوهامون تا امروزه نه که پول بزاریم جدا واسه دانشگاه و
ازدواج و خونه …. البته اینا را بزرگترهامون گفتن من که نمی دونم چی اند..
ما که نخواستیم فقیر نباشیم . نخواستیم از کشورمون سهم بگیریم . ما فقیرها همیشه به کم قانعیم .
ما بچه کوچکیا الان اون دنیایم. درسته
راحت شدیم و اینجا خدا یه قول هایی هم داده که با مال شما خیلی فرق می
کنه…. اما بابت اون همه عذاب و اشک های پدر و مادرم و فامیل هام زود زود
ازم نخواین ببخشمتون. اینجا دیگه نمی تونین یه آب نبات دستم بدین که
ببخشمتون….
راستی اینجا بچه کوچیک زیاده ، شهلا و
شیلا و ژاله که پارسال اومدند کلی چیزای خوب خوب یادمون دادند . اونها مثل
ما اینقدر کارونو دوست داشتن که هر چی از آبش می خوردند سیر نمی شدند . آدم
ها وطن و جای خودشونو دوست دارن ، اگه چهار طرفمون را پر آب کنید باز هم
دوستا و پدر و مادرمون نمیرن جای دیگه ..
راستی یه فرشته کوچلو تو درس ریاضی ازمون پرسید ، با سه هزار میلیارد چند تا پل کوچیک میشه ساخت ؟؟؟؟؟ (ناراحت)
من نمی دونستم آخه نه ما و نه پدر و
مادرامون سواد نداشتیم … سوالاتوشونو شهلا و دوستاش دیدن گفتن خیلی سخت
بودن و مال ما هم نیستن .. گفتن مال شماست تا بیایین اینجا تو این دنیا …
پول سد و نفت و گاز و منابع و در آمدها و خرج ها و… آخه من چه می دونم ..
فقط گفتند اگه خوب جواب ندین ، خیلی براتون بد میشه ….. (متفکر)
به ما که اینجا داره خیلی خوش میگذره ،
دلم برا بچه ها و مردم سادات حسینی و غریبی ها می سوزه که هنوز اونجا پشت
آب اند … می بینمتون زوده زود …. بای بای. بای بای
بارها غم را در چهره ی مردم منطقه سادات و غریبی ها دیده ام .. به کدامین گناه … کاش دست توانایی بود برای کمک به مردم و خلق…..
اینجا خودم غم کشیده ای بیش نیستم و جز
دعا کردن کاری از دستم بر نمی آید . از طرف همه ی معلمین به خانواده های
محترم و داغدار غریبی ها تسلیت می گوییم و آرزوی صبر و ایمان قوی در این
روز و شبهای ماه مبارک رمضان برایشان آرزومندم. خوز نیوز 10 مرداد
لطفا به اشتراک بگذارید!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر